Amirreza Abbasi امیررضا عباسی

وب سایت شخصی امیررضا عباسی

فلسفۀ کانگ فو توا

کانگ = دانایی
فو = طریقت
توآ = انشاء تن و روان

کانگگ فوتوآیعن یطریقت دانایی یعنی دعوت انسان به سوی تکامل ” به سوی توانائی جسم و داناییاندیشهیعنی حرکت به سویآگاهی” روشن بینیودرکمجحولات و اسرار جهان انسان و جهان طبیعت است.
طریقت دانایی یعنی رهایابی انسان به قدرتهاینهانی خود و همچنینتعالی روح و جسم او در جهت هم آهنگی با روح تکاملی جهان وتسریع در آن .
کانگفودنیای حرکت است. حرکت برایتوانائی. حرکت به عدالت مطلق. زیبایی و خوبیمطلق. حرکت برایسلامتییک جامعه. و حرکت به ذات اندیشه که اسرارش در زبان روح است . زبان خلق است که سازنده یک جامعه بزرگ و راهی تواناست. در کانگ فو روح به چشم عقل میرود و زمانه را به هستایش می خواهد. کانگ فو روح را هستی انسان میداند و میخواهد دوره باروریحیات به وجود آورد. می خواهد به انسانها عقل آزادی کامل دهد و مظهر حد نهائیآزادی را بشناسد. روح تو به عالم تواناست و داناست اگر در اسارت ظواهر در بند کشیده نشوند. در دنیایکانگ فو انسانها به دادرسی و یگانگی دعوت میشوند و با دانش و بینشوسیع به جهان حقایق آشنا می شوند. راهبر می کوشد تا اندیشه را با بیان روح در شاگرد روان کند و انسان را پایان ناپذیر آزاد و سامان دهنده جلوه دهد .
تمام حرکات بدن متکی بر رموز و اسرار سلولی و به کار گرفتن DNA یا هسته سلولی و ذرات ریزاتمی بدن انسان است و انسان شاهکار خلقت که باید در حریممعنویتجستجویش کرد.افسانه زندگییا  ( درایما ) نقطه حرکت وتولداندیشهآدمی و پیوندروحانیوی با حیات است. انسان از ابتدایزندگی در نبرد با هستی بوده است لذا برایرهایی از چنگال متجاوزین راز علمی بر خود استوار نموده تا عالمانه پایدار بماند و بی جهت به نیستی نرود. زندگی در کانگ فو با جوشش اندیشه آغاز و با خاموشی آن تمام میشودبرایاین مبنا حدفاصل این جوشش و خاموشیزندگیست.
کانگ فو اسرار انسانیست. کانگ فوفریاد عقل است وعقل است که عبور به مرز دانائیوتوانائیست. کانگ فو قدرت آشتیست و انسانهای قدرتمند تجاوز گر نیستند هر چه تجاوزاست و هر چه بیدادگری هست در روح ضعیفانسانهاست.کانگ فو با تعالیمشدید روح انسان را به خود رسائیمیبرد تا هستی به وجود آورد و فریاد زمانه را از طریقاندیشهبروح منتقل میکند.
بشر امروز همواره در انتظار زندگیبهتر”اعصابی آرام تر و همبستگیانسانی بهتر است اما همه آن خواستنها را با کلمات و با دلهره تکرار میکند: چون روح خود در اندیشهخویش ندارد. بشر در غبار آ لودگیها و گرفتاریهاست. غباری که خود بر خود تولید کرده است” هر تولدی را اطاعت نمی کند و مرگ را با اندیشهنمی نگرد و بالاخره حاصل تولد و مرگ را از جوشش اندیشه فرار میدهد و اسرار خود که بیان روح از اندیشه است ارزان میفروشد چون گرفتار است.
حقایق امروز را تلخ مینگرد و همینتلخیست که باعث عدم همبستگی و نپیمودن روح دوستی و راستی به معنایزندگیست. در دانشکده انشاء تن وروان توجه فراوان  به نهال انسانها میشودزیرا راهبر کودکان امروز را آینده سازان فردا می داند .

دنیای اندیشه کانگ فو توآ
در دانشکده انشاء  تن وروان ( کانگ فو ) اسرار انسانی به مکتب فلسفه راز تن و دریائی از اندیشه آدمی سوسو می زند این اسرار به آنهائی سپرده می شود که به راز کانگ فو سرسپرده شوند واین راز رمز پختگی است .
« گربخودآئی بخدائی رسی بخودآ »
این سئوال ازراهبران کانگ فو می شود « انسان توکیستی، چرابه دنیا آمدی و چرا به مرگ پایانی؟ »
در راز کانگ فوتوآ  تولد متکی به یک فلسفه وجه عبادت است، بزبانساده تولد پایگاه عبادت است و اگر انسانی پابه جهان گذارد گویند اندیشه ای به رشد پا گرفته است و اگر انسانی  به مرگ رود گویند به برترین قدرت توانائی خویش رسیده است .
فاصله بین تولد و مرگ را جوششاندیشه نامند. در معابد کانگ فو راز مطلوب سلولهای مغز و کالبد سالم و توانا در قدرت عجیب فیزیولوژی رو می گیرد، مهمترین موضوع معابد کانگ فو در این است که از پاره شدن اندیشه بوسیله عوامل خارجی شدیدا جلوگیری شود . ( به عبارت ساده هرچه که فکر ازچشم می گیرد باید در آن متمرکز شود آنچه را که درتالار اندیشه در اثر فکر کردن آزاد رخ می دهد عبا رت است از بازگشت انسان به ذات خود ، در اثر این نوع فعالیت هنرمندانه مغز، فرد قادر می گردد که بتواند به یک موفقیت از زوایای مختلف نگاه کند و از روشن بینی ویژه ای برخوردار گردد، در طریقت تمرکز فکر کانگ فو ( گونه ای از اسرارکانگ فو) فعالیت خلاقه در تمام حوزه های هنری فکرخود به خود دیده می شود ، آنچه در اثر فکر کردن بدون وقفه گسترده و عمیق اتفاق می افتد در پایان منجر به تولد فرد اندیشمند می گردد، با دست آویزبه فکر کردن ، علت ناکامی و ریشه تشویشها و نگرانیها کشف شده وبعد از موفق شدن در این راه، به تولد تازه یا تولد دیگری میرسد که در کانگ فوتوآ  بدان خالق می گویند درتاریخ وضعیتی ازشرح حا ل پیامبران ، اندیشمندان اجتماعی و هنرمندان و انقلابیون مشاهدهً بسیار شده است . تمرکز فکر (zenkungfu ) ذن کانگ فو حرارت فکر ، گرایش شدید در راه بوجود آوردن کوتاهترین ارتباط انسان و قدرت خلا قه او است ، بدین آرمان است که آرامش انسان پایه می گیرد وتضاد بشریت از بین میرود . وبه اصطلاح برادری در مقا م برابری به ا نسا ن رو می نهد ( آشتی بوجود آوردن انسانها ) سلولهای مغز انسان دارای این استعداد است که بطور مداوم یا متناوب بفکر بکوشد وجواب بسیاری از مسا ئل پیچیده و در هم برهم و غیر قابل حل را کشف نماید
در شیوه و طریقت کانگ فو نیروی تن و کارداری ارزش والائی دارد ( انسان باید در هستی خود بکوشد ) همانطور که قبلا آگاهی یافتیم تمرکز فکر عبارت است از بازگشت به فیزیولوژی انسان ازطریقت کانگ فو است . راهبران کانگ فوبه دانش علمی و فلسفه پختگی فکر و نیروی تن باز نشسته اند و اندیشیدن را از طریق سلسلهً اعصاب و نیروی تن مقام ویژه ای قائل شده اند .
انسان کانگ فو قدرت بس توانائی دارد ، چه جنگ آوری ، مبارزه تن به تن (مایانه mayane) قدرت جسارت، شهامت ، بی باکی ، در حد یک انسان غیر قابل تصور از خود نشان می دهد در طریقت کانگ فو، راهبر به اندیشهً همراه ( کانگ فوکا kungfuka ) راه باز می کند ، او را به عبارت خویش برای برترین توانائی تن و راز فکر آماده می کند ، به نیایش خویش می برد تا به هستی زمان آگاهش می کند، واستدلال منطقی در او بوجود می آورد ، چون زندگی بر پایه پرسش و پاسخ منطقی استوار است .
صدای راهبر در فکر شاگرد فریاد هستای اوست ، اسرار کانگ فو همیشه بین استاد و شاگرد باقی است و این راز باز شدنی نیست .
در مکاتب علمی کانگ فو که پایانش را پروفسورا مینامیم و درجه اش را به شالبند قرمز خطا ب می کنیم در این حد همراه ( شاگرد ) زمانی به راهبری دست می یابد که قدرت خلا قه تازه ای به جهان دهد و این نمایش زبان او در فکر و ا ندیشه اوست و بدینسان راز کانگ فو برای شا گرد  یکنوع پختگی است .
انسان تصویر جاودانه تو از اندیشه تو است
اهداف دانشکده
اهداف دانشکده انشاء  تن و رواندستیابی به کلیه اسرار اطوار انسانی و به کار گرفتن کلیه امکانات فیزیولوژیک و پسیکولوژیک آن در جهت ارتقاء انسان به مقام خدائی است. این راه مبتنی بر شناسائییکصدو هفتاد نقاط تلاقی بدن( لکورپسآسترال ) و بدن فیزیکی و کنترل جریانهایانرژی ( یانگ و ین ) و گشودن دریچه های ( چاکرا ) نهفته بر نیروهای خفته بدن و دخول از عوالم ترکیبی و عوالم تجریدی و اجرای ۷۳۰۰۰ تکنیک”ترکیب و عکس العملسازی و کنترل کلیه عضلات ارادی و غیرارادی به دست توانائیخواستاری و رسیدن به مرحله برون فکنی و سیر مستقل روحانیمیباشد و کنکاش در اصول ذن جنبه عبودیت در جنب جنبه الوهیت مضمحل ساختن و به شناختن حقیقتعینیمطلق در خویش بر اصول مکتب ساتوری نائل گشتن است.
انسان شاهکار هستی ” دارای قدرت نامحدود و سلسله ای از زیستگاه فر اندیشه است . انسان اشعه پر توان و حاکم بر تاریکیهای زمان از جوشش تن به روان به فرمول علوم راهی آسمان بیکران و در اندرون عالم کیهانپیشمیرود و به ندایهستیبیرنگ و پیدایش جهان پژوهنده حاکم برآن می شود. اندیشه انسان خواستگاه نیاز” به عنوان یک موجود زنده و محرک بر تمام فعالیتهایویاست” لذا انسان در کردشگاه زمان گهی به تمنای روان و در تاب تب توان و در معادلاتزمان”هستیبی رنگ را به بایسته فر خود به گفتار و پندار و رفتار ترسیممیدارد. طبیعت جهان بدون انسان نه زیباست و نه زشت نه نیکی و نه بدی بلکه تاریک خاموش و بی صداست و گونه ای گورستان به دود حیات و مقامشناپیداست و گر صدایی از ندائی چه گیاهی و جانوری به گرد دستگاههایعصبی که در خور تکامل به بود حیاتسوزند. در مقام طبیعتآنی و گذرا و در سخت زمانی و ساده بیانی تجاوز  نکند.
اینگاست که جمود نمو د بیرنگ سوگند تصویر پر رنگ را در ربود هر رنگ زاده می کند و مجموعه سرعت عالم را در نیستی تصور به هستیبیرنگمیدمد و مختصر تحرکی آشکار تا فرض بی نهایت به ( دریافت ) و ( درک ) در خود می پروراند و همه ارتعاشات و امواج را در مقابله او میکند و در شکوه پیرهستیتکاملی از جهان پنهان با سلسله زمان به جهان آشکار میریزد.
کیست انسان ؟
فرهنگ زمان در بیزمان
اولینبیان در رابطه انسان با انسان لخت و عریان و ندائی از آسمان و در کلامی پنهان بود .
خلاییدرنهایت توان سرد و جوشان و به حد اقل طول خون سرخ روان بیبیانبی نگاه بی حرکت بی جا و مکان بی جرم دور و نزدیک به همگان و در سکوت زمان به ذره ای تکان این جهان من است و در من است روان

نشان واره شاهین نمای تن وروان

دو گویازدوسوییاد آور دو نیرویمادی و مینوئییا نمودار دو جهان تن و روان است .جهان تن یا جهان آفرینش که انسان برایزیستن و از بخشش زندگی بهره مند شدن بدان نیازمند می باشد .جها ن روان یاجها ن مینوئی که آدمی را در زندگیراهنمائیمیکندواز رسا اندیش و فرهنگ و دانش و برای بهره مند شدن از زندگانییاری می بخشد , اگر کسی به نماز و نیایش پردازد واز پرورش دادن و نیرومند ساختن سازمان تن کوتاهیورزد به راز هستی بخش پینمی برد و از زندگانیشادی بخش بهره نمی گیرد برایهمین است که نیرویا هر دو جهان را در برابر هم می گذاریم وهردورا در زندگانی کارگر و سودبخش می دانیم و به میانه روی اندرز می دهیم د م شاهین, مراتب پیمودن کامل نیرویبدنی و تندرستیبرایرسید ن به پایگاهشگفتیها و راز و رمز قدرت انسانی است  درسینه فراخ شاهیندلیری است و از چند فرازمانگویا سخن می گوید : در دلیریدلیرترینم,درپیروزیپیروزترینم,درفروشکوه باشکوه ترینم , همه دشمنا ن را شکست می دهم همه دیوخویان و فریبکاران را نابود می کنم . دو بال گشوده شاهین, پرواز آدمیبسویبلندی و فرازمندی است و هر کدام از این دو با ل را به سه آماج بزرگ تقسیم می کنیم . نیکاندیشی –راستی و درستی و پاکی و پارسائی- نیرومندیاندیشه – رسایسودبخش – رسائیوآسایشوخوشبختی درکار و کوشش و ورزش و فرهنگ و دانش –و واپسین پایه را پایه جاودانیانسانی می خوانیم . گوی سر شاهین نمودار چرخ زندگییا زمانه بیکران است که آ دمیان در درون آن جای گرفته اند و سرگرم جنبش و کوشش اند و راز هستی بخش را می جویند .
چکیده سخن ,برای پژوهندگان با داد و دانش و ژرف بین و به آنها که بدین راه بار می یابند بسنده است .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

Amirreza Abbasi امیررضا عباسی © 2018 Frontier Theme