آرشيو دسته ي ’ورزش‘

سوگند همراه ، بفرمان نهاد

از روی مروت و دادگری به روان راستی سوگند یاد میکنم

از روی پاکی و پاکدلی، از  روی مروت و رادمردی، از روی وفا و مردمی و سرانجام بفرمان خون و سرشت انسانی و ناموسهای  ازلی که در چشم انداز تاریخ ما همه جا پیشتاز و جان پناه انسانیت بوده و هست منشاء اثرنیک و  پدیدآرنده تواناترین توانائی نیک برتر که بازتاب کننده هستی هستا است سرافراز گردم.

من با ژرف اندیشی و دوربینی جویای این هنرم هنری بزرگ با دانشی سامانگر با شناخت نیکیهای درونی خویش یعنی “هنرخود شناسی، هنر خودسازی، هنرخودیاری و هنر انسان سازی، هنر ساختن ساختمان بدنی و آفریدن هم آهنگهای راستین” از دروازه اندیشه که پیوسته به جهان معنی و هستی ناشناخته می ریزد. من به دریافتن “گیتک ” به کلید ارزند خودشناسی دست می یابم، از سپهرستانهای ایمان، آزمایش، دانش، خرد، هنر و مهر میگذرم تا به دروازه ها ی خود یعنی وراء اندیشه ها ” کاخ انسا نیت ” در آیم. درسکوتم ………. ره یافته سفری به درون خود میکنم

بفرمان ازلی : مویه و زاری را ننگ دارم، تملق نمی گویم، فریاد ننگ آمیزفریب خوردگا ن را نمی شنوم، حق ناشناسان و پیمان شکنان را پادافره سخت میدهم، از دروغ و ناسپاسی و نیرنگ بیزارم، خواب آلودگی را گناه می شناسم،. بدون تلاش و نبرد جاودانه حق هیچگونه درخواستی ازخدا ندارم، می جویم تا زندگانی یابم، بیدارم، هشیارم، خسته نمی شوم، می کوشم تا همچون فرهنگ درخشان و دیرینه خود ” روان  مردم گیتی را به نیروی راستی و منش پاک توانا سازم تا آشتی پدید آورم”. دروغ را زشت ترین گناه می دانم، هیچ نشانه ای به خود کم بینی وکهتری نمی بینم، از روی فرین پی پشتیبان جاوید نبرد نیکی با بدی هستم، فرا موش نمی کنم، خود فریبی را آفریدیدگار دروغ و دروغ را آئینه سرتاپا نما ی ناپاکی میدانم، دلهره ندارم،  هرنکته که از دیدگاه و آماج اندیشه ها گذشت به دل میسپارم و با سروش نهان خود کنکاش می کنم، خودپسندی را کنار می نهم، کلید سرا فرازی خویش را در ژرف انسانیت می جویم، دوگانه نیستم،  آشنا به فلسفه کار و کوششم، راست می گویم ولو بیم جان باشد، دروغ نمی گویم ولو امید نان باشد،  می کوشم تا هرگونه بدی و زشتی را ازخود دور سازم. به راز هستی بخش آگاهم. به اورنگ اپرای فرهنگ یعنی من،  خا ک،  خون، خط، تاریخ ، کیش، دین، فلسفه، هنر، شعر و یگانه بینی را راز سرافرازی می دانم. مهر را نخستین پدیده دروازه هستی و همزاد  “هم آهنگی” میدانم. از پرتگا ه تعصبهای بی پایه گریزان با آرمان انسانیت سربلند و پرشکوه زندگانی می کنم و غرورآمیز زندگی را بدرود می گویم. به هر واژه که از زبان جاری گشت ارج می نهم. جان و روانم را از بندها ی جانوری رسته و سر در کمند اندیشه می نهم. ازبلای خانمانسوز پدیده های رشک مانند :  خودخواهی،  چشم هم چشمی، ناتوانی، نابخردی، دشمنی و از هرگونه کاستی در فروزه های نیک دوری می جویم. در میدان ربایش خواستها در تلاش و کوششم. پوشاک ساده می پوشم. تندرستی را در جان و روان می جویم. به چاپلوسی وپستی روی نمی آورم. کلید سرافرازی خویش را اکسیر فرهنگی، سرمایه هستی ، شاهراه زیست و زندگا نی و چکید ه سخن آ ئین بزرگی خویش می دانم . آزادی و آزادگی را بجان می خرم. غمنامه ها ی شوم و تبعیض از هرگونه را با آرمانهای بی مایه به سوی عدم می فرستم. سر آنکس که خاکمال گدائی شد لگدکوب می کنم. در پیکار زندگی روئین تنم. گنهکاران گذشته را نفرین می کنم. ناهم آهنگی گفتار با اندیشه را ریشه مردم فریبی و آبشخور ناپاکی میدانم. پایداری و وفاداری در دوستی را فروزه های بایسته میدانم. من به راستی و درستی در خود فرو رفتم به جهان این چند فرازمان در آرنگ پرشکوه و سازنده و خرمن دانش و بینش با هم آهنگی منش با آفرینش از تابش اندیشه ی  توانای انسانیت کامروا شدم. سپاس تو را ای پیرسخن، آهنگ جاوید پیروزی را سرود کن …

در اندیشه ام

سخن پیر

پاسداران انسانیت پیشتازان برتر منشی نیکی پناه شماباد
گر به خود آئی بخدائی رسی «بخودآ»
سروش نهان گویای ما بزرگترین حماسه های زندگانیست وما را در سفر بدرون خود یعنی سفری که در خون سرشت «خود» می کنیم از هر گونه سفارشیبی نیاز می دارد و جای دلهرهای باز نمی گذارد . امروز در میدان کشش نبرد و شایستگیهستیم و باید در نبرد خود یابی از تاریکیهای زمان بگذریم . جهان از آن ماست وفرازمان تاریخی هدف ما خدایگانی ، توانائی ،هستی داری ، یگانگی ، هم آهنگی، دیدگاهیگانه خود شناسی است بر این آهنگ رهبری خواهانم که اپرای زندگانی ایران زمین یعنیهنر سرای گوهر نمای خانواده (دامن مادر) ، اُپرای فرهنگ که نمود جان و روان نژادایرانیست و اُپرای فراگرد . از توانا ترین توانائی نیک برتر آبشخور شود و به بزرگییعنی منشاء اثر نیک و پا بر جا در زمان رسد تا کودکانیکه با گوهر راستی پا به گیتیمی نهد به ما نفرین نکنند و ما را در هستی بیرنگ یعنی اندیشه پاک و گوهر بازتاب «جان و روان» بنام «من» این یگانه سرمایه گیتی و سازنده فرهنگ یعنی نمود هستی انسانو انسانیت جوینده برتر منشی و فرازمندی انسان بدانند و بنگرند. پس ره یافته ازسپرستانهای رهی به درون خود، راز و آئین هم آهنگی و راه و رسم دلیری ، آئین زندگانیایران زمین را در آئینه تابناک نهاد خود میابیم و می شناسیم و از دل به زبان میآوریم و همراهان را سرشار و راه آیندگان را روشن می سازیم و از این دیدگان، بدانپایه از یگانه بینیی (وحدت وجود) می رسیم .
من آرزوی سازندگی می کنم من خویش را با گُرده سخناندل سنجیده ام امیدوارم کسانی که بدین راه بار میابند و دیدنیها را از یاد نبرند ودریافتنی ها ار بیهوده نگذارند. پس گوش کن به سرشتی که بفرمان دل و به زبان دلبازگو می کنم . پیوستگی جهان مهر و زیبائی است. مهر، حالتی است از میدان ربایشزیبائی ها که آفریدگار پیمان، بستگی و گرایش به زیبا ترین زیبائی هاست ،زیبائیپرتوئی است از دادار هستی بخش که انسان را از گناه باز دارد و به سوی برتری هایانسانی کشاند. نهان و زیبائی، «گوهر» فروغان فروغی است که« هستی» در میدان ربایشاوست و این «میدان» را مهر یا روشن گر انسان و پرتوان هستی می نامیم . یاد داریسفری بدرون خود کردیم. اگر ما خویشتن بشناسیم و به چگونگی سرشت خود پی ببریم پیوستهچنان مایه و جاهی جستجو می کنیم که خورند گوهرمان است . راه ما با چراغ خرد و توسنپایمردی و نیروی شکیبائی و زاد و توشه پاکدلی و پاکبازی و با چشم حقیقت بین و ازروی نشانه های فروزه های انسانی نژاد ایرانی بدون هیچ گمراهی و دربدری است. راه مانا پیدا نیست و بیش از دو گام هم نیست گامی به سوی خود و گامی در پیش گاه انسانیت.برگی چند از دفتر دل پاک و نهاد تابناک را خواندیم و از ژرف اندیشی مشتی گوهر ازبایگانی دل به ارمغان بیرون کشیدیم و به گوش و جان و سر شنیدیم. از راه بینش، هستیرا در انسان، و انسان را در هستی دیده تا فروزه ها- آهنگ ها- اندیشه ها -گفتارها –کردارها- زیستن ها –کوشش ها- آگاهیها -خواستن ها – به خود فرو رفتن و اندیشیدن بهجهان درون را با معنای انسانیت در خود جای دادیم به راستی سوگند خوردیم، به دوستیسوگند خوردیم به پاکی اندیشه ایم.

فلسفه ذن طریقت دانائی

فلسفه ذن طریقت دانائی
در جهان امروز روابط خاص سیاسی و اقتصادی و تداخل فرهنگها پذیرش بسیاری از آرا و نظرات پیشگامان عقیدتها نه تنها در خور تامل است، بلکه با توجه به روابط انسانها و نزدیکی فرهنگهای متفاوت بیکدیگر تمایل ملتها به پیشرفت روز افزون و ….. ناگزیر به پس زدن و رد بسیاری از نظرات هستیم. هدف اصلی ما دست یافتن به ذنی است که بتواند بشر مثبت را راضی نماید و در عین حال او را بیجهت به نیستی نکشاند. ذن مورد نظر ما زندگی است یا به یک معنی شیوه زندگی است. با اصول روشها، گرایشها و موازین خاص خود که شایسته و مورد قبول جامعه جهانی آینده با ارگانیزم خاص خود میباشد، ذن مقبول ما، ذنی است که قادر باشد انسانها را به آنجا برساند که ورا اندیشه می باشد.
ما به او که ذن مورد نظر ما را درک میکند میگوئیم ” توانا” .  توانا برای زیستن به معنای راستین و بسوی هدفهای راستین ……. که زیر درفش انسانیت با تمام نیروی فکری و فیزیکی خود جهتی انتخاب کند که به خدمت مردم باشد، او با این مهم (سمت گیری انسانی) که نماینگر تقویت اراده و سلامت و روان اوست شالوده تحولاتی همه جانبه را در اختیار دارد و قادر باعدام، واژگونگی ها، تضاد ها و خواب آلودگی ها ……. بوده و برای نوع دگرگونی انسانی همیشه بیدار باشد و پاس خواب آلودگان راه ندهد.
با ایمان به ارزش و تاثیر عامل زمان نه مایلم زمانم را بیجهت از دست بدهم و نه قصد دارم که زمان ترا بدزدم. بر این پایه هرچه زودتر انتقاداتی را که بر ذن بودئیسم دارم برایت مینویسم به آنچه که هم می نویسم ایمان کامل دارم. پیشتر هم گفتم هدف من دست دادن به ذنی است که با محیط کنونی و افرادش و جهان آینده هم آمیز و منطق باشد چه طبیعی است جنبه های غیر علمی، منفی و یا سکرآور هر اندیشه و نهادی بی هیچ تردید مردود و غیر قابل پذیرش است.
ذنی با جهان امروز میتواند هم آهنگ و هم صدا گردد که از هیچ مسئله ای غافل نباشد. امروز هیچ رویداد و تصمیم و تارکی جدا از مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی نخواهد بود. با این اساس سمتی که منتج از مسائل مشی زندگی افراد قرار گیرد، سمتی مالیخولیائی و نوعی واژگونگی و جبن است. سمتی است که موجودیت انسان آزاد را شدیداً به مخاطره می اندازد، سمتی بهره کشی از انسانها و تحمیق آنرا بصورتی دیر پا در خواهد آورد. چنین سمتی یا رکسانی است که هدفشان وطن فروشی و تاخت و تاز به تمام شئون انسانی و تاراج ثروت ملتهاست. بدین خاطر من و تو موظف و ناگزیریم آگاه باشیم و آگاه کنیم.
مدتها بازی با واژه ها عامل تحقیق ملتهای بیشماری که در گیتی پرا کنده گردیده باید همه ملتها از روابط تولید یا شالوده اقتصادی خود آگاه باشند. از رو بنای جامعه شان هم تا بتوانند سمتی آگاهانه داشته باشند.
درست است که انسانها بی اختیار زاده میشوند و بی اختیار میمیرند، ولی قبول کن که تنها مفهوم تولد بیرون آمدن از رحم مادر و تنها مفهموم مرگ بیحرکتی قلب نیست. تولد و مرگ مفاهیم دیگری هم میتوانند داشته باشد.
در مفهموم اول اگر ما برای تولد خود قادر به تصمیم گیری نبودیم، برای فرزندانمان که میتوانیم، نیازی به بازگوئی این نکته نیست که فرزندان من و تو بدون تصمیم ما متولد نمی شوند. درست است که من و تو قادر نیستیم که نمیریم ولی میتوانیم آنرا به تاخیر بیاندازیم. امروز عالم عامل تحمیل اراده بشر در مسائل و موارد بسیاری است که چندی قبل فکرش را هم نمیکردیم. فردا بی شک مرگ را هم در چنگال علم خواهیم داشت. بعلاوه برداشتی که ما از تولد و مرگ داریم، ممکن است متفاوت باشد. من فکر میکنم انسان زمانی در حقیقت متولد میشود که به شناختی واقعی و روشن از محیط خود وافرادش دست میابد. و آن هنگام که قادر به درک واقعیات و مبارزه ای انسان نباشد و از زندگی بهراسد مرده است.
زندگی با جوشش اندیشه آغاز و با خاموشی آن تمام میشود. بر این مبنا حد فاصل بین این جوشش و خاموشی زندگی است. زندگی هیچ گاه ملال آور نیست. بلکه ایمان به بیهودگی زندگی ارتجاعی است. چون اولین نتیجه منطقی چنین عقیده ای عدم تحرک و خواب آلودگی و تن آسائی خواهد بود، در حالیکه دنیای من و تو باید دنیای تحرک و سازندگی باشد. ما حق نداریم به دست آویز اینکه سر انجام خواهیم مرد، درویش وار به کنجی بخزیم و در عین اینکه نفس میکشیم مرده ای بیش نباشیم. دنیا تنها از آن من و تو نیست که تصمیم به آباد نکردنش بگیریم و آنچه بر ما کردند بر دیگران بکنیم. دنیا مال انسانهاست، انسانهایی که هستند و آنها که بعد ها خواهند بود. ما سربازان رزم زندگی هستیم، درفشمان هم زندگی ساز است، نه زندگی بر انداز. قدرتمان ناشی از قدرت انسانها خواهد بود، همان سان که زبونیمان معلول خودمان است. میخواهم باور داری که زندگی بی فایده نیست. حتی زندگی آنان که فاقد جوشش اندیشه اند. چون زمانی خواهد رسید که همه برای نبردهای تازه تری از نو زائیده شویم.
زندگی نبرد انسانهاست، در این نبرد خواستهای فراوانی پیش رو داریم.
خواست ما چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشید، چون آنچه ما میخواهیم خواست همه انسانهاست. یک نیاز منطقی و عقلانی است، یک نیاز صد در صد است که بی آن نمیتوان بود، ما با تمام نیرو و تلاش خود برای داشتن آنچه میخواهیم میکوشیم. ما چیزی را نمیخواهیم که دیگران بر ما تحمیل کنند، ما در جهان مورد نظرمان با اینکه صرفا یک مصرف کننده بی اراده و عامل اندوزی تولید کننده باشیم مخالفیم. مسیر خواستهای ما را تبلیغات بی اساس تعیین نمیکند، خواستهای ما مرید و متاثر از تفکرات انسانی است، ما خود را وابسته به جامعه ای سازنده میدانیم که هدفش در روابط تولیدی بهسازی و تامین جامعه بشری است. خواستنی، اندوه زا نیست که با از بین بردن آن اندوه هم از بین برود. خواستن تنها با بدست آوردن آنچه که میخواهیم از بین میرود. نظر بودا در استفاده از هشت اصل برای از بین بردن خواستها:  نظر راست، نیت راست، کلام راست، کردار راست، معاش راست، سعی و عمل در راه راست، اندیشه و تفکر راستی، تمرکز فکر در معنای راستی، ممکن است در نظر اول حالت اتوپیای افلاطون را داشته باشد ولی در حقیقت اینطور نیست. اگر من و تو به هشت اصل بالا معتقد باشیم هیچکس حق ندارد به ما بگوید اتوپیست، مگر نه اینکه دارا بودن صفات فوق خیلی آسان است؟ مگر نه اینکه اصول برای رسیدن به اهداف انسانیمان لازم است. با این هشدار که ما از هشت اصل که قبلا دیدیم برای از بین بردن خواستها استفاده نخواهیم کرد. اینها سلاحهای اولیه ما برای بدست آوردن خواستها و نیل به جامعه ای سازنده و بر حق است.
من و تو قرنها برای نابودی خود تلاش کردیم. خود و دیگران را استثمار کردیم، دروغ گفتیم، بی تفکر نفس کشیدیم، قرنها تلاش کردیم تا انرژی فرهنگیمان را از دست بدهیم. همه این بلا ها را خودمان بر خودمان آوردیم. این زمان دیگر خسته ایم، واقعاً خسته، خالی هم هستیم. نباید سالهای آینده را به طومار گذشته مان اضافه کنیم. دیگر نمیخواهیم خود را نابود کنیم. میخواهیم بیدار باشیم. میخواهیم برای برخورداری از فرهنگ غنی انررژی فرهنگیمان را توسعه دهیم. ما از این پس استعمار نخواهیم شد و این کار را هم نخواهیم کرد. اینها هستند خواستهای من و تو، بیشمار نیست تا نیرو و انرژیمان را تجزیه کند و در نتیجه موجب شود به هیچیک از آنها نرسیم. آنهائیکه بر شمردیم خواستهای انتزاعی و پراکنده نیستند، بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند. هدف ما تنها یک چیز است، جامعه ای که شالوده اش منطبق با بر نهادهای پیشرفته و رو بنای جامعه ما انسانها را ارج میگذارد و میشناسد. آنها را هم که قدری از این اصول بدورند میسازد، بدون آنکه از میانشان بردارد.
من و تو آن زمان که به هدفمان نرسیم با آرامش بیگانه ایم و آنرا نمی خواهیم، چون آرامشی که گفته میشود بستگی کامل به موقعیت زمانی و مکانی دارد. بی شک جامعه ما و افرادش مفهوم واقعی آرامش را به ما الغا خواهد کرد و همه انسانها با تمام وجود آنرا لمس خواهند نمود، ما با آرامش مخالف نیستیم، در حال با آن بیگانه ایم ولی آنرا هم به دست خواهیم آورد.
ذن من و تو ضد جهان بینیها و عقاید مذهبی، مسائل جنسی و غیره نیست، ذن من و تو طرفدار بررسی علمی پدیده های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و تجزیه و تحلیل عقاید مذهبی است.
ذن ما بر آنچه که در پیرامونش میگذرد با دیدی گسترده و اندیشه ای مسلح مینگرد. ذن ما بخاطر انسانها به هرچه که بر روابط آنها موثر باشد توجه خواهد داشت، چون بدینوسیله با تجهیزات مطمئن تری بسوی هدفش ره می پیماید. ذن من و تو حال نگراست. چون آنچه را که در حال دارد می خواهد. ذن من و تو از گذشته با خبر است، از حال هم. من و تو مو را از ماست کشیدن را در هیچ شهری جوانی نمیدانیم. مشروط بر اینکه اینکار درست و با در نظر گرفتن جنبه های علمیش انجام شود.
ذن ما فارغ از رنگها و نیگرنگهاست، او سیاه و زرد و سید نمیشناسد و فقط به رنگ خون توجه دارد، ذن من و تو همه خونها را پاک میداند. اگر آلودگی است در اندیشه هاست. ذن ما برای سالم سازی اندیشه ها هیچ چیز را به آنها تحمیل نخواهد کرد بلکه فقط به سالمسازی روابط و محیط خواهد پرداخت. چون در یک محیط با روابطی سالم اندیشه ای غیر انسانی مجال نزج گرفتن نخواهد داشت. در جامعه ما انسانها افسرده و آشفته نیستند، چون موجبی برای آن پیدا نمیکنند. آنها تا لحظه رسیدن به هدف خود دنیای آشفته و افسرده را به بد ترین شکل متصور دیده و برای رهائی از آن بهای گرانی پرداختند. ذن ما معتقد است تمام ناهنجاریهای مردم را باید از بین برد. پیرو این ذن با هر نوع فقط اعم از فقر اقتصادی، فرهنگی و ….. مخالف است و در رفع آن میکوشد. او معتقد است با معدوم کردن عوامل نا هنجاریها واژه های مربوط به آن خود بخود چون موردی برای استعممالش موجود نخواهد بود از فرهنگها محو خواهد شد.
پیرو فلسفه راستین بکوششهائی که برای مسخ تمدن انسانها وجود دارد واقف است و با درک و شناخت خود آن کوششها را خنثی میکند. من و تو میدانیم که اگر در این راه نکوشیم بنوعی همگام و همدست آنها خواهیم بود که مسخ بودن افراد برای اهدافشان مفید و حتی لازم است. ما همچون به کوششهائی که برای امحا غرور ملی افراد صورت میگیرد واقفیم. بهمین جهت همیشه غرور ملی خود را حفظ خواهیم کرد با این توضیح که غرور ما مرز جغرافیائی خاصی را شامل نمیشود، چون خود را متعلق به تمام گیتی میدانیم و نگران همه انسانهائیم. من و تو همیشه برادر مردان و زنان همه ملتها باقی خواهیم ماند. کسانیکه برای انسانها پیکار میکنند، رنج می برند و پیروز میشوند، کلام من و تو آزادی و یگانگی تمام انسانهاست. بر این اساس تمام پدیده ها باید در خدمت و تامین کننده این آزادی و یگانگی باشد. طبیعت، دانش، هنر، موسیقی و اندیشه ها با قدرت شگرفت خود ما را یاری خواهند داد. اگر قدرت تاثیرشان را بشناسیم و از آن درست بهره گیریم و نیک میدانیم که عامل مهم بهره گیری درست از پدیده ها عدم وابستگیهایست.
استعمارگران و عاملین اختناق را میشناسیم، هیچکس نگران شوکت و قدرت ما نیست و خیالش در حال از این بابت راحت است، چون اندیشه ها را به نفع و در سوی خواستهای خود پرورده شده میبیند، اگر برخی الگوی نسبتاً بهتر در اختیار داشتند در عمل و اعمال آن وا ماندند. این و آن ما را ارج نمی گذارد و ما هم خود را چون کردار ما بیانگر این واقعیت است، من و تو از نقش عاملین ارتباطات غافلیم از موسیقیهای روح پرورش. از نقش آموزنده آنها، از طریق آنها ……. همه چیز داریم.
همه چیزهایی را که انسان باید دارا باشد، همه چیز را که برای یک زندگی راستین لازم است، ولی خود را تهی و مسخره می انگارد. آیا این مسئله معلول آز بی پایان انسان است. باور کردنی است که همه افراد آنچه را که دارند نمیخواهند در حالیکه بنحوی باور نکردنی آنچه را که دارند تحمل میکنند.
آزادی اندیشه و حیقیت انسانها امروز مارک جامهای شراب شده است. انسانها همچو یویو بازیچه روابط دهشتناک سیاسی، اقتصادی گردیده اند. بسیاری از افراد، جوانانی اقتصادی بیش نیستند، با حفظ تمام خوی درندگی و متجاوز و بی منطق  حیوانی.  دنیای ما پر از نا برابری ها، تضاد ها و تجاوز ها است. پر از بیداد گری و تاراج است، تارج ثروتها، فرهنگها،* تمدنها و اندیشه ها. در گوشه ای از جهان افراد با قدرت تکنولوژی خود آسمان را تسخیر میکنند. در گوشه ای دیگر فرهنگها و تمدنهای دیگر کشور ها از طریق تلویزیون وارداتی به تماشای این قدرت می نشینند. با چشمانی خجل، چهره ای متعجب ودهانی باز و مغز هائی که گنجایش پذیرائی این پیشرفت ها را ندارند.
چرا چطور، چه باید کرد، در آن سوی، اکثریت ره گم کردگان و در این سوی آزاد اندیشان انگشت شمار که بی ثمریشان معلول همنوع ره گم کرده شان است و دیگر هیچ. دسته متجاوزین هم که هر روز فربه تر و دریده تر میشوند. ولی دوست من با همه اینها که بر تو گفتم، حق نداری بهراسی و سرت را در لاک خود فرو بری.
اسطوره پاشنه آشیل را هم نباید فراموش کرد. بخاطر داشته باش که حتی ره گم کردگان هم میدانند چه چیزهائی از دست داده اند و میخواهند آنها را داشته باشند، بخاطر داشته باش که بسیاری از افراد برای شروع کا روزانه خود با صدای زنگ ساعت از خواب بر میخیزند، آری دوست من موازین، روشها و گرایشهای ذن راستین تو را موفق خواهد ساخت. فلسفه انسانی تو تمام ناهنجاریها را سرکوب خواهد کرد.
از همین لحظه تصمیم بگیر زمانیکه بر خلاف سمت انسنانها حرکت میکند متوقف کنی و اینهاست روش ذن ما. هدف انسانی اندیشه، شناخت محیط و افراد، شناخت خود، درک واقعیت، بیداری و بیدار سازی، درک اهمیت عامل زمان، ایمان به قدرت انسانها، یگانگی انسانها، مبارزه با اندیشه های آلوده، شناخت و نهاد انسانی، تحرک و تلاش تا لحظه برخورداری نگهداری دست آورد برای همیشه، دوست من بی شک فقدان این اصول و گرایشها رمز و راز ناتوانی و زبونی کنونی بشر است.
من با تو که از این گرایشها برخورداری و از آنها آگاهی هستم، با تو که نیرو، تن و اندیشه ات را برای رهائی بکار خواهی گرفت، با تو که هرچه را میخواهی انسانی و برای انسانهاست.
من با تو که در آغاز کلامم توانایت خطاب کردم هستم. دوست من:
براه این امید پیچ در پیچ                         مرا لطف تو میباید دگر هیچ

هفت مایگاه

سلسله انشاء تن و روان در هفت مایگاه بر اساس دانشکده انشا ء تن و روان

( مایگاه یکم )  علم فیزیولوژیکی فعالیتهای بدن انسانی
جسم پایگاه تفکر و خاصیت جذب و درک آن بر اسرار هندسی و تولید انرژی و لمس امواج در آزمایشگاه عظیم بدن انسان است . فرهنگستان تن (کانگ فو توآ) متکی برهفتاد و سه هزار تکنیک ترکیب و عکس العمل سازی و خاصیت های موجی به خود و کرات و در مجموعه حرکات تا مرز توان سازی نیروهای فیزیکی و فیزیولوژی بدن انسانی است. بر کشف این دنیای ناشناخته همچون راز کهکشان تا ذره ای پیش رفته و درک اسرار فیزیک انسانی در کاوشیم و در جهان بوده ها به زیباترین توان تن بره آئین مهر بقاء بکوششیم.

( مایگاه دوم )  انشاء علوم انسانی
اندیشیدن، استدلال و تفکر در محور علوم عالم از تولد تا تولد اندیشه*ها از طریق دانش زمان به درک حیات رسیدن است در مایگاه دوم از زبان علم بر محور فیزیک، ریاضیات، شیمی، اندیشه انسان را پروریدن و وی را بطور بارور به جهان اسرارآمیز رهنمون کردن است.

( مایگاه سوم )  روانشناسی تکنولوژی
رهنوردان اندیشه با کشفیات و فرضیات و ایجاد تحولات، انسان را در امواج حیات حیران و سرنوشت و نابسامانی او را فرمان داده اند این مایگاه رهنمونی به برد عصر هیجان زده و حل مشکل حال و آینده نوجوانان، زنان و مردان و اندیشه انسان را بر نهایت سرعت تصویر جسم به درک فکر، نگهبان نمودن است.

(مایگاه چهارم )  انشاء پزشکی
درکی بر احوال موجودات زنده و تفکری  بر ارزیابی تن از طریق طب سوزنی، علم العصاب، فیزیولوژی (ماده و انرژی )، خاصیت فیزیکی و شیمیایی متکی بر محاسبات ریاضی بر بنیان کاوشی نو و ره گردی بر بازتاب جهان ماده ( خاصیت جرمی ) و روان گرائی ( سرعت تا بی جرم )  بر روند آموزش و اساس دانشکده توآ رهنمودن است

( مایگاه پنجم )  فلسفه گرائی یا نگرش تفکرآمیز
پژوهشی در ورای انکار و شک و رسیدن به فراسوی مرزی که شک منطقی ما را به قا طعیت راهبر شود. این بیان انسان را در جهان بر آگاهی زیست پنهان، یکسان در دست اندیشیدن و در بحر تفکر فرو رفتن و ترسیم دریافت و درک را به نفس کشیدن تا به آرامش و روشن بینی در جهان انسان رسیدن است.

( مایگاه ششم )  روح روان
روح فریاد اندیشه و در نتیجه گردهم آئی تن و روان با ایجاد تفکر و تمرکز و گونه ای تبد یل ماده بر سرعت جرم و تبد یل خاصیت انرژی از ماهیت به ذات و سلسله مجهولات را پیمودن است.
روح روان در نمود اندیشه انسان و انسان شاهکار جهان…..و اندیشه جهان یعنی انسان…..پس انسان در برترین توانایان در علوم کیهان و هر انسان متکی بر زمان پس انسان به درک راز جهان و نمود بودن وی در بی پایان و این راز دانایان به دریافت بی زمان است.
انسان فرهنگ زمان در بی زمان

( مایگاه هفتم )  جهان مجهولات: فراتر از خویشتن
پختگی فکر زمان در تفکری بی زمان
(  فراتر از خویشتن )= بعالم پنهان و جهان معنا و به دنیای نگرش تفکرها رسیدن است.
( فراتر از خویشتن )= جهان آفرینش را پوئیدن و راز هستی بخش را جوئیدن است.
( فراتر از خویشتن )= جهان تابش امواج و رابطه آن با سلسله اعصاب و بهره گیری از منبع انرژی حیات و بر نهایت سرعت و اندیشه و خاصیت اندیشه در ماده به کنکاش کردن است.
( فراتر از خویشتن )= به انشاء  ( اسرار فیزیکی تن بره آورد حالات و حرکات متکی بر ریاضیات، روانشناسی تکنولوژی، علم گرائی، فلسفه گرائی ، فیزیولوژی (پزشکی) و بر روح و روان رسیدن است.

مراتب شالها در کانگ فو توآ

( شالبندسفید )
شالبند سفید  برای داوطلبین مقدماتی در کانگ فوتوآ می باشد و مبتدی بودن شخص و خالی بودن از تجربه و فلسفه پاکی و قابلیت رنگ پذیری یعنی ورود به مرحله تغییر و حرکت دارای هفت خط رادیکال می باشد

(شالبند سبز)
از شالبند سفید به شالبند سبز (حس توماتومای ما) اجرای  ۱۷۹۰۹ تکنیک و ترکیب و عکس العمل سازی و خاصیت  موجی فیزیولوژی انسانی لازم است . دریافت شالبند سبز در حد مربیگری می باشد و (راهدان) خوانده میشود.
مراحل شالبند سبز

آناتوآ  ( خط یک)
به معنای شاهین نمای ترازوی جهان از تن وروان و گوهر بودگی ا نسان و کشف سلسله زمان و نفوذ به مرز دانایان و آگاهی به آزادی انسان است . آناتوآ به معنای من مساوی تو و تو مساوی من و من و تو به معنی ما و ما یعنی عالم کیهان و مجموعه اسرار آشکار و پنهان که راز جهانش می خوانیم. آناتوا با ۵۱۵  تکنیک و ترکیب و عکس العمل سازی و خاصیت های موجی بر اسرار هندسی و خلاف حرکت بدنی در مسیر عالم ذرات است .

آتادو ( خط دو)
به معنای اسرار خلقت یا هستی و یا نبرد به ترکیب نیستی است  آتادو با ۱۳۱۷ تکنیک و ترکیب و عکس العمل سازی و خاصیتهای خلاف موجی به منظور برگردان عالم ذرات و اندیشه حیات است.

سوتو ( خط سه)
به معنای مرز دانائی و خروج از دایره خام عقلی و انهدام ترس از زندگی است. سوتو با  ۱۸۷۳  تکنیک ترکیب و عکس العمل سازی و خاصیتهای موجی بر اسرار هندسی در دانشکده انشاء تن وروان می باشد

سام سامائه  ( خط چهار)
به معنای کاوش است به معنای آدمی چیست؟ انسان چیست؟ تولد آغاز وآغاز تولد او هستی است یا نیستی و یا هستی و نیستی او یکی است .گردیدن انسان به چیست؟ سام سامائه از ۳۹۹۳ تکنیک ترکیب و عکس العمل سازی بر اساس دانشکده انشاء تن و روان تشکیل یافته است.

مایانه ( خط پنجم )
به معنای تو و من و من و تو و تو و طبیعت مربوط به من و توست. تشکیل یافته از حرکات جابه جایی با پیچشهای  دورانی و استفاده از دستگاههایی به نام  روما  در تمرین مبارزات میباشد.

کوانه  ( خط ششم)
به معنای تضاد، به معنای صفوف نامناسب، ناهنجاریهای روانی وعدم آشنائی به عالم کیهان و ترسان از ورود به جهان تفکرآمیز و فلسفه گرایی و از حرکات و اسرار فیزیکی انسانی عدم توجه به علوم بنیانی و ناآگاهی به اساس روانی و ترسان براسرار مجهول انسانی و مجهود کردن انسان به درک آشکار عالم پنهانی که این نیرو متکی بر هفت مایگاه  توآ  سروده دانایی است .

وست مایانه (  قسمت دوم ازخط شش )
به معنای انهدام اختلالات بی معنی و نابود کردن ناهنجاریهای مبارزه انسان درمرز آشکار و پنهان  به درک اندیشه هاست و مجموعاً تشکیل یافته از  ۸۷۶۵ تکنیک وترکیب و عکس العمل سازی در دانشکده انشاء تن و روان میباشد.

وای ماباتو ( خط هفت)
وای ماباتو به معنی پنجه مرگ است این معنی درکان گ فو توآ ازهفت مایگاه  نیایش به سازندگان اندیشه ها  و دادرسی انسانها به شناخت و بررسیهای زیربناها و ایجاد انسان به بینشها و دانشها  با اجرای  ۳۳۰۱  تکنیک و ترکیب و عکس العمل سازی است .

( شالبند قهوهای )
راهبان : (حس نورمابه تو) با  ۵۲۰۲۱ تکنیک وترکیب عکس العمل سازی و خاصیت موجی با استدلال علمی در حرکات تکنیکی درجه لیسانس می باشد .

(شالبند مشکی)
جهان بان : شالبند مشکی (تاکیون توبرما)  به معنی عبور از مرز تاریکیها و نادانیهاست و ورود به دنیای اسرارآمیز نیروهای فیزیکی و فیزیولوژی بدن انسان با اجرای۳۰۰۰ تکنیک و ترکیب و عکس العمل سازی متکی بر استدلال علوم ، ریاضیات ، فیزیک و شیمی به درجه فوق لیسانس می باشد .

(شالبند قرمز)
شالبند قرمز (حس توما به گیتک)   گذشتن از خود و در خود فنا شدن و به پائین ترین مرحله انسانی رسیدن و همچون خون برای ادا به جهات جامعه بارور شدن است .

(شالبند سفید و سرخ)
راهبر:  (یارومه) سلسله این مایگاه در تغییرات روح و روان و منطق حالات و حرکات مهر بقاء تا کی بودن وچگونه بودن (هستی هستا) و بیان توان در طریقت دانا و به عالم معنا (در زمان بی زمان) نوشتنی و گفتنی فارق از دانشکده انشاء (توآ) بازنشستگی را راهبری پروفسورا می گویند.

صفحه 1 از 41234
بالای صفحه

اطلاعات

برای بهتر دیدن وبلاگ بهتر است از Firefox یا Google Chrome استفاده کنید.