آرشيو دسته ي ’ورزش‘

بیوگرافی پروفسور میرزائی

بعد از گرفتن دیپلم ریاضی از دبیرستان بهرام ازبخاطر گذشته دردبار و تاثیر حادثه پر درد و رنج که در سه سالگی برای وی اتفاق افتاد(پدرش به علت مبارزه و مقاومت در برابر یورش سربازان سرخ روسیه که تامین غذای خود یعنی دهقانان گرگان می خواستند کشته می شود ) و شرایط محیط و میزان علاقه ای که از حس وطن دوستی و ایجاد ارتش قوی در برابر نیروهای بیگانه در وی ایجاد می شود وارد دانشکده افسری می گردد .
در سال ۴۱ با درجه لیسانس علو فارغ التحیل می شود . از سال ۴۸ که شالبند سرخ خود را می گیرد در سمت افسر نیروهای ویژه هوابرد علفا مبارزات سیاسی و نظامی خود را با حکومت دست نشانده امرپالیسم جهان خوار عامل اختناق شروع می نماید تا سال ۶۲ افسر تیپ نیروهای هوابرد تا درجه سروانی و متخصص و استاد جنگ های چریکی می گردد. رابطه ای که ستوان، سروان ، سرگرد ابراهیم میرزائی با زیر دستان خود داشت نمونه کاملی از شرف انسانی به دور از حاکمیت ژنرال های ارتش با زیر دستان و نمونه ای از ارتش ملی خلقی که در یک فرهنگ نظامی در تز انقلاب فرهنگی پرفسور میرزائی متبلور گردیده بود ، می باشد. چون خود از میان زور و زجر رنج ملت و برخواسته از توده زحمت کش جامعه و همواره در زیر فشار ها و حاکمیت ها از بالا به پائین برخاسته و همواره برای از بین بردن حکومت ژنرال های ارتشی در تلاش و مبارزه تا سر مرز جان فشانی و به زندان رفتن به شواهد نظامیان که هم اکنون نیز با تمام ایمان شان اظهار می دارند.
میرزائی در ارتش و اوج اختناق با تمام مستشاران مبارزه می کرد اتمام افراد تیپ نیروهای ویژه هوابرد که وجدان آگاه دارند شاهد این ادعا هستند.
پرفسور ابراهیم میرزائی معتقد به یک فرهنگ بود و در این رابطه مقامی را جز مقام انسان بر خود نمی شناخت.
گواه بر این سخن چهره عصیانگر سروان ابراهیم میرزائی و دستهای پر قدرت او برابر شاه مخلوع که چون طفلی در برابر میرزائی ایستاده می باشد . تفقد ظاهری شاه مخلوع به ئی به خاطر ایجاد رابطه دوستانه بلکه نشانه ای از ترس در چهره جاذبه کاذب نسبت به هواداران ایشان و دیگر ملت ایران بود.
در جائی دیگر پرفسور میرزائی با دوستان نظامی خود می گوید: من زمانیکه مجبور به ترک ارتش گردیدم و با تمام قدرتی که شما از من سراغ داشته که تسلیم ناپذیر باقی ماندم حتما به خاطر دارید که حتی حاضر به خداحافظی در میدان چتربازان نشدم چون می دانستم بالاخره خواهم برگشت من میخواستم از درون ارتش انقلاب ملت داشته باشیم ولی به علت جو حاکم و محاصره سانسورگران اطالعاتی و حصارهای ضد اطلاعاتی و جدائی افسران و درجه داران و به اسارت رفتن سربازان و یا بهتر بگویم ارتش گمگشتگان که با ایجاد ترس و وحشت و تهدید که امان را از ما بریده و بالاخرهبا تصمیم قاطعانه از تو جدا شده و جهت انقلاب ، خود را از دل ملت راه باز گشودم. تو دوست همرزمم می دانی که در نهادم انحراف نبوده و نیست چون ترسی نداشته و ترس را محکوم می دانستم ولی شرط آن یعنی تحمل و زجر و تنهایی و با قبول همه مسئولیت ها و بالاخره و مبارزه بر خواسته و شما هم رزمانم می دانید که من از درون شما برخواسته و بر نیاز همای شما آگاهم . شما بهتر از هر کس می دانید که مردان عمل به خود فکر نمی کنند. مردان عمل به فکر خلقها بوده و هیچ گاه آنان را تنها نمی گذارند و بارها به خطاب به ملت گفته بود ما دیگر نباید در برابر حاکمیت امپریالیسم خون خوار زانو بزنیم و پا اندوه به دل بگیریم . ما باید این کشتی طوفان زده ایران را به سر مقصد انقلاب فرهنگی و پیروزی و آزادی برسانیم . در سال ۵۴ از کمبات فرانسه با ارائه کردن تز تن و روان خود نشان از اژیون دونو را دریافت می نماید و بالاخره در سال ۵۵ با طی خدمت علمی در دانشکده افسری با درجه سرگردی از ارتش اخراج می شود . رژیم دست نشانده امپریالیسم چنین تصور می کند که با برکناری سرگرد میرزائی می تواند یکی از عوامل محرک در ارتش را نابود سازد ولی دریغ از این که موجی را که میرزائی در بین همکاران و زیر دستان خود در ارتش تولید کرده و راهی را که برای انقلاب فرهنگی بر آنها شناسانده پلی است بین ارتش و ملت و این موج در جویباری تولید شده بود که لحظه قطرات آب توان آن را می افزود و هر چه سد بزرگ تری بر سر راهش می انداختند خواه و نا خواه شکسته شده و جویبار راهش را پیدا می کرد و با تمام فشارهایی که رژیم حاکم بر وی وارد آورده و او را خانه نشین می سازد ولی نمی تواند اندکی از حرکت بزرگ جوئی را که سرچشمه اش ابراهیم می باشد کند سازد این است که در سال ۵۶ پس از اخراج از ایران درجه پرفسورای فیزیولوژیکی انرژی انسان با تیتر بنیانی دانشکده تن و روان را پس از چندین کنفرانس و جلسات بحث و مذاکره از دانشگاه میرلند آمریکا دریافت می دارد .

فلسفۀ کانگ فو توا

کانگ = دانایی
فو = طریقت
توآ = انشاء تن و روان

کانگگ فوتوآیعن یطریقت دانایی یعنی دعوت انسان به سوی تکامل ” به سوی توانائی جسم و داناییاندیشهیعنی حرکت به سویآگاهی” روشن بینیودرکمجحولات و اسرار جهان انسان و جهان طبیعت است.
طریقت دانایی یعنی رهایابی انسان به قدرتهاینهانی خود و همچنینتعالی روح و جسم او در جهت هم آهنگی با روح تکاملی جهان وتسریع در آن .
کانگفودنیای حرکت است. حرکت برایتوانائی. حرکت به عدالت مطلق. زیبایی و خوبیمطلق. حرکت برایسلامتییک جامعه. و حرکت به ذات اندیشه که اسرارش در زبان روح است . زبان خلق است که سازنده یک جامعه بزرگ و راهی تواناست. در کانگ فو روح به چشم عقل میرود و زمانه را به هستایش می خواهد. کانگ فو روح را هستی انسان میداند و میخواهد دوره باروریحیات به وجود آورد. می خواهد به انسانها عقل آزادی کامل دهد و مظهر حد نهائیآزادی را بشناسد. روح تو به عالم تواناست و داناست اگر در اسارت ظواهر در بند کشیده نشوند. در دنیایکانگ فو انسانها به دادرسی و یگانگی دعوت میشوند و با دانش و بینشوسیع به جهان حقایق آشنا می شوند. راهبر می کوشد تا اندیشه را با بیان روح در شاگرد روان کند و انسان را پایان ناپذیر آزاد و سامان دهنده جلوه دهد .
تمام حرکات بدن متکی بر رموز و اسرار سلولی و به کار گرفتن DNA یا هسته سلولی و ذرات ریزاتمی بدن انسان است و انسان شاهکار خلقت که باید در حریممعنویتجستجویش کرد.افسانه زندگییا  ( درایما ) نقطه حرکت وتولداندیشهآدمی و پیوندروحانیوی با حیات است. انسان از ابتدایزندگی در نبرد با هستی بوده است لذا برایرهایی از چنگال متجاوزین راز علمی بر خود استوار نموده تا عالمانه پایدار بماند و بی جهت به نیستی نرود. زندگی در کانگ فو با جوشش اندیشه آغاز و با خاموشی آن تمام میشودبرایاین مبنا حدفاصل این جوشش و خاموشیزندگیست.
کانگ فو اسرار انسانیست. کانگ فوفریاد عقل است وعقل است که عبور به مرز دانائیوتوانائیست. کانگ فو قدرت آشتیست و انسانهای قدرتمند تجاوز گر نیستند هر چه تجاوزاست و هر چه بیدادگری هست در روح ضعیفانسانهاست.کانگ فو با تعالیمشدید روح انسان را به خود رسائیمیبرد تا هستی به وجود آورد و فریاد زمانه را از طریقاندیشهبروح منتقل میکند.
بشر امروز همواره در انتظار زندگیبهتر”اعصابی آرام تر و همبستگیانسانی بهتر است اما همه آن خواستنها را با کلمات و با دلهره تکرار میکند: چون روح خود در اندیشهخویش ندارد. بشر در غبار آ لودگیها و گرفتاریهاست. غباری که خود بر خود تولید کرده است” هر تولدی را اطاعت نمی کند و مرگ را با اندیشهنمی نگرد و بالاخره حاصل تولد و مرگ را از جوشش اندیشه فرار میدهد و اسرار خود که بیان روح از اندیشه است ارزان میفروشد چون گرفتار است.
حقایق امروز را تلخ مینگرد و همینتلخیست که باعث عدم همبستگی و نپیمودن روح دوستی و راستی به معنایزندگیست. در دانشکده انشاء تن وروان توجه فراوان  به نهال انسانها میشودزیرا راهبر کودکان امروز را آینده سازان فردا می داند .

دنیای اندیشه کانگ فو توآ
در دانشکده انشاء  تن وروان ( کانگ فو ) اسرار انسانی به مکتب فلسفه راز تن و دریائی از اندیشه آدمی سوسو می زند این اسرار به آنهائی سپرده می شود که به راز کانگ فو سرسپرده شوند واین راز رمز پختگی است .
« گربخودآئی بخدائی رسی بخودآ »
این سئوال ازراهبران کانگ فو می شود « انسان توکیستی، چرابه دنیا آمدی و چرا به مرگ پایانی؟ »
در راز کانگ فوتوآ  تولد متکی به یک فلسفه وجه عبادت است، بزبانساده تولد پایگاه عبادت است و اگر انسانی پابه جهان گذارد گویند اندیشه ای به رشد پا گرفته است و اگر انسانی  به مرگ رود گویند به برترین قدرت توانائی خویش رسیده است .
فاصله بین تولد و مرگ را جوششاندیشه نامند. در معابد کانگ فو راز مطلوب سلولهای مغز و کالبد سالم و توانا در قدرت عجیب فیزیولوژی رو می گیرد، مهمترین موضوع معابد کانگ فو در این است که از پاره شدن اندیشه بوسیله عوامل خارجی شدیدا جلوگیری شود . ( به عبارت ساده هرچه که فکر ازچشم می گیرد باید در آن متمرکز شود آنچه را که درتالار اندیشه در اثر فکر کردن آزاد رخ می دهد عبا رت است از بازگشت انسان به ذات خود ، در اثر این نوع فعالیت هنرمندانه مغز، فرد قادر می گردد که بتواند به یک موفقیت از زوایای مختلف نگاه کند و از روشن بینی ویژه ای برخوردار گردد، در طریقت تمرکز فکر کانگ فو ( گونه ای از اسرارکانگ فو) فعالیت خلاقه در تمام حوزه های هنری فکرخود به خود دیده می شود ، آنچه در اثر فکر کردن بدون وقفه گسترده و عمیق اتفاق می افتد در پایان منجر به تولد فرد اندیشمند می گردد، با دست آویزبه فکر کردن ، علت ناکامی و ریشه تشویشها و نگرانیها کشف شده وبعد از موفق شدن در این راه، به تولد تازه یا تولد دیگری میرسد که در کانگ فوتوآ  بدان خالق می گویند درتاریخ وضعیتی ازشرح حا ل پیامبران ، اندیشمندان اجتماعی و هنرمندان و انقلابیون مشاهدهً بسیار شده است . تمرکز فکر (zenkungfu ) ذن کانگ فو حرارت فکر ، گرایش شدید در راه بوجود آوردن کوتاهترین ارتباط انسان و قدرت خلا قه او است ، بدین آرمان است که آرامش انسان پایه می گیرد وتضاد بشریت از بین میرود . وبه اصطلاح برادری در مقا م برابری به ا نسا ن رو می نهد ( آشتی بوجود آوردن انسانها ) سلولهای مغز انسان دارای این استعداد است که بطور مداوم یا متناوب بفکر بکوشد وجواب بسیاری از مسا ئل پیچیده و در هم برهم و غیر قابل حل را کشف نماید
در شیوه و طریقت کانگ فو نیروی تن و کارداری ارزش والائی دارد ( انسان باید در هستی خود بکوشد ) همانطور که قبلا آگاهی یافتیم تمرکز فکر عبارت است از بازگشت به فیزیولوژی انسان ازطریقت کانگ فو است . راهبران کانگ فوبه دانش علمی و فلسفه پختگی فکر و نیروی تن باز نشسته اند و اندیشیدن را از طریق سلسلهً اعصاب و نیروی تن مقام ویژه ای قائل شده اند .
انسان کانگ فو قدرت بس توانائی دارد ، چه جنگ آوری ، مبارزه تن به تن (مایانه mayane) قدرت جسارت، شهامت ، بی باکی ، در حد یک انسان غیر قابل تصور از خود نشان می دهد در طریقت کانگ فو، راهبر به اندیشهً همراه ( کانگ فوکا kungfuka ) راه باز می کند ، او را به عبارت خویش برای برترین توانائی تن و راز فکر آماده می کند ، به نیایش خویش می برد تا به هستی زمان آگاهش می کند، واستدلال منطقی در او بوجود می آورد ، چون زندگی بر پایه پرسش و پاسخ منطقی استوار است .
صدای راهبر در فکر شاگرد فریاد هستای اوست ، اسرار کانگ فو همیشه بین استاد و شاگرد باقی است و این راز باز شدنی نیست .
در مکاتب علمی کانگ فو که پایانش را پروفسورا مینامیم و درجه اش را به شالبند قرمز خطا ب می کنیم در این حد همراه ( شاگرد ) زمانی به راهبری دست می یابد که قدرت خلا قه تازه ای به جهان دهد و این نمایش زبان او در فکر و ا ندیشه اوست و بدینسان راز کانگ فو برای شا گرد  یکنوع پختگی است .
انسان تصویر جاودانه تو از اندیشه تو است
اهداف دانشکده
اهداف دانشکده انشاء  تن و رواندستیابی به کلیه اسرار اطوار انسانی و به کار گرفتن کلیه امکانات فیزیولوژیک و پسیکولوژیک آن در جهت ارتقاء انسان به مقام خدائی است. این راه مبتنی بر شناسائییکصدو هفتاد نقاط تلاقی بدن( لکورپسآسترال ) و بدن فیزیکی و کنترل جریانهایانرژی ( یانگ و ین ) و گشودن دریچه های ( چاکرا ) نهفته بر نیروهای خفته بدن و دخول از عوالم ترکیبی و عوالم تجریدی و اجرای ۷۳۰۰۰ تکنیک”ترکیب و عکس العملسازی و کنترل کلیه عضلات ارادی و غیرارادی به دست توانائیخواستاری و رسیدن به مرحله برون فکنی و سیر مستقل روحانیمیباشد و کنکاش در اصول ذن جنبه عبودیت در جنب جنبه الوهیت مضمحل ساختن و به شناختن حقیقتعینیمطلق در خویش بر اصول مکتب ساتوری نائل گشتن است.
انسان شاهکار هستی ” دارای قدرت نامحدود و سلسله ای از زیستگاه فر اندیشه است . انسان اشعه پر توان و حاکم بر تاریکیهای زمان از جوشش تن به روان به فرمول علوم راهی آسمان بیکران و در اندرون عالم کیهانپیشمیرود و به ندایهستیبیرنگ و پیدایش جهان پژوهنده حاکم برآن می شود. اندیشه انسان خواستگاه نیاز” به عنوان یک موجود زنده و محرک بر تمام فعالیتهایویاست” لذا انسان در کردشگاه زمان گهی به تمنای روان و در تاب تب توان و در معادلاتزمان”هستیبی رنگ را به بایسته فر خود به گفتار و پندار و رفتار ترسیممیدارد. طبیعت جهان بدون انسان نه زیباست و نه زشت نه نیکی و نه بدی بلکه تاریک خاموش و بی صداست و گونه ای گورستان به دود حیات و مقامشناپیداست و گر صدایی از ندائی چه گیاهی و جانوری به گرد دستگاههایعصبی که در خور تکامل به بود حیاتسوزند. در مقام طبیعتآنی و گذرا و در سخت زمانی و ساده بیانی تجاوز  نکند.
اینگاست که جمود نمو د بیرنگ سوگند تصویر پر رنگ را در ربود هر رنگ زاده می کند و مجموعه سرعت عالم را در نیستی تصور به هستیبیرنگمیدمد و مختصر تحرکی آشکار تا فرض بی نهایت به ( دریافت ) و ( درک ) در خود می پروراند و همه ارتعاشات و امواج را در مقابله او میکند و در شکوه پیرهستیتکاملی از جهان پنهان با سلسله زمان به جهان آشکار میریزد.
کیست انسان ؟
فرهنگ زمان در بیزمان
اولینبیان در رابطه انسان با انسان لخت و عریان و ندائی از آسمان و در کلامی پنهان بود .
خلاییدرنهایت توان سرد و جوشان و به حد اقل طول خون سرخ روان بیبیانبی نگاه بی حرکت بی جا و مکان بی جرم دور و نزدیک به همگان و در سکوت زمان به ذره ای تکان این جهان من است و در من است روان

نشان واره شاهین نمای تن وروان

دو گویازدوسوییاد آور دو نیرویمادی و مینوئییا نمودار دو جهان تن و روان است .جهان تن یا جهان آفرینش که انسان برایزیستن و از بخشش زندگی بهره مند شدن بدان نیازمند می باشد .جها ن روان یاجها ن مینوئی که آدمی را در زندگیراهنمائیمیکندواز رسا اندیش و فرهنگ و دانش و برای بهره مند شدن از زندگانییاری می بخشد , اگر کسی به نماز و نیایش پردازد واز پرورش دادن و نیرومند ساختن سازمان تن کوتاهیورزد به راز هستی بخش پینمی برد و از زندگانیشادی بخش بهره نمی گیرد برایهمین است که نیرویا هر دو جهان را در برابر هم می گذاریم وهردورا در زندگانی کارگر و سودبخش می دانیم و به میانه روی اندرز می دهیم د م شاهین, مراتب پیمودن کامل نیرویبدنی و تندرستیبرایرسید ن به پایگاهشگفتیها و راز و رمز قدرت انسانی است  درسینه فراخ شاهیندلیری است و از چند فرازمانگویا سخن می گوید : در دلیریدلیرترینم,درپیروزیپیروزترینم,درفروشکوه باشکوه ترینم , همه دشمنا ن را شکست می دهم همه دیوخویان و فریبکاران را نابود می کنم . دو بال گشوده شاهین, پرواز آدمیبسویبلندی و فرازمندی است و هر کدام از این دو با ل را به سه آماج بزرگ تقسیم می کنیم . نیکاندیشی –راستی و درستی و پاکی و پارسائی- نیرومندیاندیشه – رسایسودبخش – رسائیوآسایشوخوشبختی درکار و کوشش و ورزش و فرهنگ و دانش –و واپسین پایه را پایه جاودانیانسانی می خوانیم . گوی سر شاهین نمودار چرخ زندگییا زمانه بیکران است که آ دمیان در درون آن جای گرفته اند و سرگرم جنبش و کوشش اند و راز هستی بخش را می جویند .
چکیده سخن ,برای پژوهندگان با داد و دانش و ژرف بین و به آنها که بدین راه بار می یابند بسنده است .

مشکلات آدمی و راه حل آنها

در این جهان هستی در اصل هیچ مشکلی وجود ندارد . تنها مشکلی که انسان از آغاز پیدایش خلقت داشته بی اطاعتی ( نافرمانی ) اوست و نافرمانی او به خاطر نرسیدگی و متزلزل ( ناپایدار ) بودن دانایی او میباشد این بی اطاعتی که موجب نادانی بزرگ انسان شده و او را به هیولای تکبر و غرور مبتلا ساخته ، این تکبر و نفهمی منهدم کننده  ،  خود را همواره در طی توسعه و تکامل این دنیا بیشتر و بیشتر کرده و امروز نیز فهم ما را از جریان دنیا خاموش و زندگی ما را به خطری مخرب رهنمون میسازد .
در زندگی ای  که ما بر روی زمین و در این جسم داریم ،  زندگی ای که روح و دل ما را  دور  و  بر  دارد  و از برای فکر کردن به آن  ،  روانی بزرگ به ما اعطا میشود  ،  مسئولیتی داریم  ،  برای این تن و برای همه اعمالی که مرتکب میشویم و هم چنین خطا های خودمان .
اغلب سخت است تا اشتباهاتی که ما مرتکب میشویم را به گردن بگیریم و بدان معترف شویم : اما اگر توانایی این کار را پیدا کردیم و به این قابلیت نائل شدیم آنوقت است که اشتباهات ما آموزگار ما شده و به ما تجربه زندگی می آموزد و ما را از تکرار خطاها و اشتباهات جدید مصون میدارند.
هر انسانی مرتکب خلاف میشود  ،  چرا که هر آدم بسان کودکیست در دانایی و فرزندیست در مدرسه جهان هستی و مدرسه الهی  ،  انسان باید اینرا ملتفت شود  واز آن پس به سوی زندگانی درست  و صمیمی هدایت گردد و ایت گردد و بگوشد  که دانایی اش  با کمک خوبیها و قدرتهای راستین و قدرتهای راستین و قدرتهای راستین که معـنای این جهان را به او می آموزانند و او را به شناخت هستی و انسان بودن و درجه انسانیت رهنما میشوند بیافزاید.
هر انسانی که در این جهان هستی وجود دارد بر راهیست ( در راهی قدم بر میدارد )  که نامش   م الله    و یا  دانشکده انشا تن و روان  و  یا   . . . .    است .  اسامی متعلق به زمانهای مختلفند که ما در آن زندگی میکنیم . انسانها هنوز نمی توانند دریابند که همگی در این راهند ، آنها بی اطلاع ناشنوا و نابینا هستند  این تکلیف من و توست  ،  تا آنچه که ما شنیده  و دیده ایم  ( دریافته ایم )  آنها را نیز بینا شنوا و با اطلاع کنیم   ( ودر جریان بگذاریم )  و هنگامیکه ما به آنها می آموزانیم  ،  بایستی آنها سعی به تواضع داشته و در پی یافتن داناییی باشند .
وقتی آدمیان این را را به نحو احسن اجرا کنند ،  دیگر مشکلات و سختی های حل شده اند  ،  چرا که در دانایی کل ارزشهای معتبر موجودند که آدمی را به بزرگی های انسانیت رهنمون میشوند  ،  صداقت در فکر وعمل ،  توجه و احترام ( نزاکت) به یکدیگر و به خلقت  ،  وفاداری  ،  بزرگ منشی ،  خوش قلبی (نیکوکاری) ، ادب صمیمیت ، انسانیت و  . . .     ما نمی توانیم خود تصمیم بگیریم که آیا ما زندگیمان را برای این راه بدهیم یا ندهیم . در نظام هستی چنین در نظر گرفته شده ، که برا ی ما زندگی به این تن  آمده شود ، چنانچه هستی به این تن داده میشود بدون تصمیم شخصی ما  .  ما تنها می توانیم سعی کنیم صالحانه زندگی کنیم و دانایی دریابیم.
قوانین اساسی برای یک زندگی صحیح را میتوانیم در کتابهای مقدس پیدا کنیم و البته نه تنها در آنجا ،  ما آنها را در وجود شخصی خود میابیم   ،   وقتی به آنها دقیقا گوش فرا دهیم این قوانین قبل از خلقت بیرونی  ( ظاهری ) به ما گوشزد می کنند ( هشدار میدهند ) قبل از اینکه ما با محدودیتهای خود و چشم های بیرونی خود بررسی کنیم . مسئله با اهمیت برای دریافت این است که ما بخواهیم آنها را تحت تسلط خود جمع آوری و نگهداری کنیم . این جهان بیرونی ( سطحی )  برای این منظور وجود دارد که از جهت آن ما فکر خود را به حد کمال رسانید کمال رسانیده (تکمیل کرده ) و با آفریدگا) و با آفریدگار خود آشنا شویم ،
در این ایستگاه زمینی که ما جزئی از آن را پشت سر گذاشته ایم  و تنها قسمتی از آن را پیش روی ماست ، آدم ، هر آدمی بایستی که خود را عفو کند ،  و به راه حلی که پیدا میکند و به مکانی که در این خلقت برای او قرار داده شده  با وجود هر چیز که تا کنون آدم بدان موفق شده و هر چیز که قبلا برای او هیولا به نظر می آمده ، هنوز که هنوز است ، آدم یک کودک است  که تازه آغاز میکند    و برداشتن قدم های اول  ،  قدم های اول که دوران کودکی دانایی برای او مهیا میکند . البته لازم میباشد که انسان برای آنچه که تا به امروز به تکامل و توسعه آن موفق شده ، متقابلا احترام ابراز کند  و قابل توجه است ( تاکید می شود ) : این احترام متقابل نه بیشتر باشد نه کمتر.
در حال حاضر انسان مشغول به نابود کردن دنیا و هستی خود میباشد . او به آخر( بن بست)  دنیای خود رسیده . آدم راه اصل را ترک کرده ، راهی که در دانایی سرچشمه وجود ( هستی ) را کسب میکند . روان او در بسیاری از راههای  دور  بر  گمراه و سرگردان است  ،  تکلیف ما که قطعه ای از راه صحیح بسوی دانایی حقیقی را پیموده ایم و یا از آن شنیده و دیده ایم ، این است که آدمیان دیگر را نیز بسوی این راه رجعت نهیم ، به راه درست اندیشیدن و درست عمل کردن .

تاریخچه و چگونگی پیدایش گونگ فو

تاریخچه کانگ فو تاریخچه انسانی و خلق آن آغاز تفکر به حرکت فکریست که بعدها حرکت بدنی نیز به آن آمیخته شد . ابتدا انسان به تقویت فکر و درون فکری )به خود آمدن) روی آورد و بر این نگرش ریاضت را لازمه بریدن از بندهای (من دروغین) و ارتقاء و پرورش (من حقیقی) دانست و جوکی و یوگا (یعنی به زیر یوغ در آوردن تن و بدرون خود نگاه کردن و تفکرنمودن) یکی از شدیدترین صورتهای ریاضت که با اعمالی از قبیل روزه های طولا نی و ثابت به یک نقطه نگاه کردن ساعتها بی حرکت ماندن و کنترل تنفس همراه بود .
بودا که با نام ایشان همه آشنا هستند خود از جمله کسانی بود که در این راه اهتمام ورزید و به روشن بینی وآگاهی یعنی (نیروانا) دست یافت نیز معتقد بود که افرادی که از این طریق توانستند به روشن بینی و تقویت نیروی فکری دست یابند از نظر جسمی کاملا ضعیف بوده و ناتوان گشته اند . بدین بیان ذن اساتیک تنها به یک نیمه از انسان توجه داشت و جسم را کاملا فراموش می کرد . تا اینکه یکی از پیروان آئین بودا بنام “داروما تایشی”  از هندوستان به چین سفر می کند تا اصول دین بودایی را به پادشاه لیانگ تعلیم دهد وی در چین و در معبدی بنام شائولین سو (Shaolin szu) اقامت و به تعلیم مکتب خودش می پردازد مقررات و نظامات شدیدی که از طرف داروما تایشی اعمال می شد شاگردانش را خسته و منزوی میگرداند و از فرط تلاش که به منظور تمرکز قوا تحمل می کردند به حالت اغماء می انداخت .
داروما تایشی پس از این مرحله و برای ایجاد نیروی فیزیکی برتر نه سال وقت خویش را صرف کرد و ساکت و آرام در دنیای خود فرو رفت و در این فکر به تجربیاتی دست زد . از جمله تکه چوبی را بر گرفت و در زمین نمناک بطور عمود فرو کرد چنانکه چوب به اندازه بند انگشت در زمین فرو نشست و در حرکت دوم نیرو و حرکت دورانی به چوب داد و در زمین نشاند و این بار چوب دو برابر دفعه اول در زمین فرو رفت و این بود که به حرکات مختصر دست و پای خود نیروی دوران داد ولی آنچه او خلق نمود حرکاتی مختصر و محدود بود که بعد از دراما تایشی و در طول زمان این حرکات سیرتکاملی خود را پیمود و سپس از نظر علمی و اسرار هندسی و تاثیرات نیروی ثقل جاذبه و میدان مغناطیسی بر روی بدن مورد بررسی قرار گرفت و بالاخره کانگ فو باحرکات و فلسفه ای که امروز شاهد آنیم پدید آمد . پیدایش و تکامل هنر علمی و یا هنر مبارزه ای کانگ فو مبارزه اندیشه تن از تعالیم ویژه شخصی بنام (کوما) و (توما) سرچشمه گرفته است. به هر حال هنرمبارزه ای کانگ فو به شکل امروزی مستقیماً به تکنیک فکری و جسمی ( توآ ) مربوط می شود که خود از هنر قدیمی (دین ما) می باشد. به مفهوم علمی  از هستی و یا جهان تن و روان آدمی مایه می گیرد .
راهبر بر پیروانش می آموزد هر چند  اندیشه پایگاه برتر و مایگاه راز عالم است اما اساس آن در جسم بنیان گیر میشود که با ملحق شدن جسم  و روح به یکدیگر انرژی حاصل از آن نمایان می شود.
راهبر توآ در دانشکده انشاء تن و روان پس از یازده سال اندیشیدن درباره نیروهای فیزیکی، انشاء پزشکی شامل بر طب سوزنی و سلسله اعصاب ، علم فیزیولوژیک ، ماده و انرژی، ذن، انشاء علوم، روانشناسی ، علم روح و انشاء فلسفه و نگرش تفکر آینده که انشاء انسان امروزی را در بر می گیرد حرکاتی  برای دست و پا ایجاد می کند که به نام کانگ فو توآ لقب می گیرد .

صفحه 4 از 41234
بالای صفحه

اطلاعات

برای بهتر دیدن وبلاگ بهتر است از Firefox یا Google Chrome استفاده کنید.