آرشيو دسته ي ’جملات قصار‘

Who am i ????

نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی

و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم نه زمینم

نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم

نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم

چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم …

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی

گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی….

فریدون حلمی

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

دانلود فایل صوتی این قطعه زیبا از همای In Che Harfist

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت ********** هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود ********** گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

واعظان

واقعاً آدم هر چقدر فکر میکنه بیشتر متوجه درستی این مطلب میشه که :

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند ********** چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس********** توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟

گوئیا باور نمی دارند روز داوری********** کین همه غلو و دغل در کار داور می کنند

شکسپیر

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

شکسپیر

دوستان ما

دانایی میگفت :

دوستان حقیقی ما همان غریبه هایی هستند که آنها را نمی شناسیم …

صفحه 1 از 3123
بالای صفحه

اطلاعات

برای بهتر دیدن وبلاگ بهتر است از Firefox یا Google Chrome استفاده کنید.