فلسفه ذن طریقت دانائی
در جهان امروز روابط خاص سیاسی و اقتصادی و تداخل فرهنگها پذیرش بسیاری از آرا و نظرات پیشگامان عقیدتها نه تنها در خور تامل است، بلکه با توجه به روابط انسانها و نزدیکی فرهنگهای متفاوت بیکدیگر تمایل ملتها به پیشرفت روز افزون و ….. ناگزیر به پس زدن و رد بسیاری از نظرات هستیم. هدف اصلی ما دست یافتن به ذنی است که بتواند بشر مثبت را راضی نماید و در عین حال او را بیجهت به نیستی نکشاند. ذن مورد نظر ما زندگی است یا به یک معنی شیوه زندگی است. با اصول روشها، گرایشها و موازین خاص خود که شایسته و مورد قبول جامعه جهانی آینده با ارگانیزم خاص خود میباشد، ذن مقبول ما، ذنی است که قادر باشد انسانها را به آنجا برساند که ورا اندیشه می باشد.
ما به او که ذن مورد نظر ما را درک میکند میگوئیم ” توانا” .  توانا برای زیستن به معنای راستین و بسوی هدفهای راستین ……. که زیر درفش انسانیت با تمام نیروی فکری و فیزیکی خود جهتی انتخاب کند که به خدمت مردم باشد، او با این مهم (سمت گیری انسانی) که نماینگر تقویت اراده و سلامت و روان اوست شالوده تحولاتی همه جانبه را در اختیار دارد و قادر باعدام، واژگونگی ها، تضاد ها و خواب آلودگی ها ……. بوده و برای نوع دگرگونی انسانی همیشه بیدار باشد و پاس خواب آلودگان راه ندهد.
با ایمان به ارزش و تاثیر عامل زمان نه مایلم زمانم را بیجهت از دست بدهم و نه قصد دارم که زمان ترا بدزدم. بر این پایه هرچه زودتر انتقاداتی را که بر ذن بودئیسم دارم برایت مینویسم به آنچه که هم می نویسم ایمان کامل دارم. پیشتر هم گفتم هدف من دست دادن به ذنی است که با محیط کنونی و افرادش و جهان آینده هم آمیز و منطق باشد چه طبیعی است جنبه های غیر علمی، منفی و یا سکرآور هر اندیشه و نهادی بی هیچ تردید مردود و غیر قابل پذیرش است.
ذنی با جهان امروز میتواند هم آهنگ و هم صدا گردد که از هیچ مسئله ای غافل نباشد. امروز هیچ رویداد و تصمیم و تارکی جدا از مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی نخواهد بود. با این اساس سمتی که منتج از مسائل مشی زندگی افراد قرار گیرد، سمتی مالیخولیائی و نوعی واژگونگی و جبن است. سمتی است که موجودیت انسان آزاد را شدیداً به مخاطره می اندازد، سمتی بهره کشی از انسانها و تحمیق آنرا بصورتی دیر پا در خواهد آورد. چنین سمتی یا رکسانی است که هدفشان وطن فروشی و تاخت و تاز به تمام شئون انسانی و تاراج ثروت ملتهاست. بدین خاطر من و تو موظف و ناگزیریم آگاه باشیم و آگاه کنیم.
مدتها بازی با واژه ها عامل تحقیق ملتهای بیشماری که در گیتی پرا کنده گردیده باید همه ملتها از روابط تولید یا شالوده اقتصادی خود آگاه باشند. از رو بنای جامعه شان هم تا بتوانند سمتی آگاهانه داشته باشند.
درست است که انسانها بی اختیار زاده میشوند و بی اختیار میمیرند، ولی قبول کن که تنها مفهوم تولد بیرون آمدن از رحم مادر و تنها مفهموم مرگ بیحرکتی قلب نیست. تولد و مرگ مفاهیم دیگری هم میتوانند داشته باشد.
در مفهموم اول اگر ما برای تولد خود قادر به تصمیم گیری نبودیم، برای فرزندانمان که میتوانیم، نیازی به بازگوئی این نکته نیست که فرزندان من و تو بدون تصمیم ما متولد نمی شوند. درست است که من و تو قادر نیستیم که نمیریم ولی میتوانیم آنرا به تاخیر بیاندازیم. امروز عالم عامل تحمیل اراده بشر در مسائل و موارد بسیاری است که چندی قبل فکرش را هم نمیکردیم. فردا بی شک مرگ را هم در چنگال علم خواهیم داشت. بعلاوه برداشتی که ما از تولد و مرگ داریم، ممکن است متفاوت باشد. من فکر میکنم انسان زمانی در حقیقت متولد میشود که به شناختی واقعی و روشن از محیط خود وافرادش دست میابد. و آن هنگام که قادر به درک واقعیات و مبارزه ای انسان نباشد و از زندگی بهراسد مرده است.
زندگی با جوشش اندیشه آغاز و با خاموشی آن تمام میشود. بر این مبنا حد فاصل بین این جوشش و خاموشی زندگی است. زندگی هیچ گاه ملال آور نیست. بلکه ایمان به بیهودگی زندگی ارتجاعی است. چون اولین نتیجه منطقی چنین عقیده ای عدم تحرک و خواب آلودگی و تن آسائی خواهد بود، در حالیکه دنیای من و تو باید دنیای تحرک و سازندگی باشد. ما حق نداریم به دست آویز اینکه سر انجام خواهیم مرد، درویش وار به کنجی بخزیم و در عین اینکه نفس میکشیم مرده ای بیش نباشیم. دنیا تنها از آن من و تو نیست که تصمیم به آباد نکردنش بگیریم و آنچه بر ما کردند بر دیگران بکنیم. دنیا مال انسانهاست، انسانهایی که هستند و آنها که بعد ها خواهند بود. ما سربازان رزم زندگی هستیم، درفشمان هم زندگی ساز است، نه زندگی بر انداز. قدرتمان ناشی از قدرت انسانها خواهد بود، همان سان که زبونیمان معلول خودمان است. میخواهم باور داری که زندگی بی فایده نیست. حتی زندگی آنان که فاقد جوشش اندیشه اند. چون زمانی خواهد رسید که همه برای نبردهای تازه تری از نو زائیده شویم.
زندگی نبرد انسانهاست، در این نبرد خواستهای فراوانی پیش رو داریم.
خواست ما چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشید، چون آنچه ما میخواهیم خواست همه انسانهاست. یک نیاز منطقی و عقلانی است، یک نیاز صد در صد است که بی آن نمیتوان بود، ما با تمام نیرو و تلاش خود برای داشتن آنچه میخواهیم میکوشیم. ما چیزی را نمیخواهیم که دیگران بر ما تحمیل کنند، ما در جهان مورد نظرمان با اینکه صرفا یک مصرف کننده بی اراده و عامل اندوزی تولید کننده باشیم مخالفیم. مسیر خواستهای ما را تبلیغات بی اساس تعیین نمیکند، خواستهای ما مرید و متاثر از تفکرات انسانی است، ما خود را وابسته به جامعه ای سازنده میدانیم که هدفش در روابط تولیدی بهسازی و تامین جامعه بشری است. خواستنی، اندوه زا نیست که با از بین بردن آن اندوه هم از بین برود. خواستن تنها با بدست آوردن آنچه که میخواهیم از بین میرود. نظر بودا در استفاده از هشت اصل برای از بین بردن خواستها:  نظر راست، نیت راست، کلام راست، کردار راست، معاش راست، سعی و عمل در راه راست، اندیشه و تفکر راستی، تمرکز فکر در معنای راستی، ممکن است در نظر اول حالت اتوپیای افلاطون را داشته باشد ولی در حقیقت اینطور نیست. اگر من و تو به هشت اصل بالا معتقد باشیم هیچکس حق ندارد به ما بگوید اتوپیست، مگر نه اینکه دارا بودن صفات فوق خیلی آسان است؟ مگر نه اینکه اصول برای رسیدن به اهداف انسانیمان لازم است. با این هشدار که ما از هشت اصل که قبلا دیدیم برای از بین بردن خواستها استفاده نخواهیم کرد. اینها سلاحهای اولیه ما برای بدست آوردن خواستها و نیل به جامعه ای سازنده و بر حق است.
من و تو قرنها برای نابودی خود تلاش کردیم. خود و دیگران را استثمار کردیم، دروغ گفتیم، بی تفکر نفس کشیدیم، قرنها تلاش کردیم تا انرژی فرهنگیمان را از دست بدهیم. همه این بلا ها را خودمان بر خودمان آوردیم. این زمان دیگر خسته ایم، واقعاً خسته، خالی هم هستیم. نباید سالهای آینده را به طومار گذشته مان اضافه کنیم. دیگر نمیخواهیم خود را نابود کنیم. میخواهیم بیدار باشیم. میخواهیم برای برخورداری از فرهنگ غنی انررژی فرهنگیمان را توسعه دهیم. ما از این پس استعمار نخواهیم شد و این کار را هم نخواهیم کرد. اینها هستند خواستهای من و تو، بیشمار نیست تا نیرو و انرژیمان را تجزیه کند و در نتیجه موجب شود به هیچیک از آنها نرسیم. آنهائیکه بر شمردیم خواستهای انتزاعی و پراکنده نیستند، بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند. هدف ما تنها یک چیز است، جامعه ای که شالوده اش منطبق با بر نهادهای پیشرفته و رو بنای جامعه ما انسانها را ارج میگذارد و میشناسد. آنها را هم که قدری از این اصول بدورند میسازد، بدون آنکه از میانشان بردارد.
من و تو آن زمان که به هدفمان نرسیم با آرامش بیگانه ایم و آنرا نمی خواهیم، چون آرامشی که گفته میشود بستگی کامل به موقعیت زمانی و مکانی دارد. بی شک جامعه ما و افرادش مفهوم واقعی آرامش را به ما الغا خواهد کرد و همه انسانها با تمام وجود آنرا لمس خواهند نمود، ما با آرامش مخالف نیستیم، در حال با آن بیگانه ایم ولی آنرا هم به دست خواهیم آورد.
ذن من و تو ضد جهان بینیها و عقاید مذهبی، مسائل جنسی و غیره نیست، ذن من و تو طرفدار بررسی علمی پدیده های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و تجزیه و تحلیل عقاید مذهبی است.
ذن ما بر آنچه که در پیرامونش میگذرد با دیدی گسترده و اندیشه ای مسلح مینگرد. ذن ما بخاطر انسانها به هرچه که بر روابط آنها موثر باشد توجه خواهد داشت، چون بدینوسیله با تجهیزات مطمئن تری بسوی هدفش ره می پیماید. ذن من و تو حال نگراست. چون آنچه را که در حال دارد می خواهد. ذن من و تو از گذشته با خبر است، از حال هم. من و تو مو را از ماست کشیدن را در هیچ شهری جوانی نمیدانیم. مشروط بر اینکه اینکار درست و با در نظر گرفتن جنبه های علمیش انجام شود.
ذن ما فارغ از رنگها و نیگرنگهاست، او سیاه و زرد و سید نمیشناسد و فقط به رنگ خون توجه دارد، ذن من و تو همه خونها را پاک میداند. اگر آلودگی است در اندیشه هاست. ذن ما برای سالم سازی اندیشه ها هیچ چیز را به آنها تحمیل نخواهد کرد بلکه فقط به سالمسازی روابط و محیط خواهد پرداخت. چون در یک محیط با روابطی سالم اندیشه ای غیر انسانی مجال نزج گرفتن نخواهد داشت. در جامعه ما انسانها افسرده و آشفته نیستند، چون موجبی برای آن پیدا نمیکنند. آنها تا لحظه رسیدن به هدف خود دنیای آشفته و افسرده را به بد ترین شکل متصور دیده و برای رهائی از آن بهای گرانی پرداختند. ذن ما معتقد است تمام ناهنجاریهای مردم را باید از بین برد. پیرو این ذن با هر نوع فقط اعم از فقر اقتصادی، فرهنگی و ….. مخالف است و در رفع آن میکوشد. او معتقد است با معدوم کردن عوامل نا هنجاریها واژه های مربوط به آن خود بخود چون موردی برای استعممالش موجود نخواهد بود از فرهنگها محو خواهد شد.
پیرو فلسفه راستین بکوششهائی که برای مسخ تمدن انسانها وجود دارد واقف است و با درک و شناخت خود آن کوششها را خنثی میکند. من و تو میدانیم که اگر در این راه نکوشیم بنوعی همگام و همدست آنها خواهیم بود که مسخ بودن افراد برای اهدافشان مفید و حتی لازم است. ما همچون به کوششهائی که برای امحا غرور ملی افراد صورت میگیرد واقفیم. بهمین جهت همیشه غرور ملی خود را حفظ خواهیم کرد با این توضیح که غرور ما مرز جغرافیائی خاصی را شامل نمیشود، چون خود را متعلق به تمام گیتی میدانیم و نگران همه انسانهائیم. من و تو همیشه برادر مردان و زنان همه ملتها باقی خواهیم ماند. کسانیکه برای انسانها پیکار میکنند، رنج می برند و پیروز میشوند، کلام من و تو آزادی و یگانگی تمام انسانهاست. بر این اساس تمام پدیده ها باید در خدمت و تامین کننده این آزادی و یگانگی باشد. طبیعت، دانش، هنر، موسیقی و اندیشه ها با قدرت شگرفت خود ما را یاری خواهند داد. اگر قدرت تاثیرشان را بشناسیم و از آن درست بهره گیریم و نیک میدانیم که عامل مهم بهره گیری درست از پدیده ها عدم وابستگیهایست.
استعمارگران و عاملین اختناق را میشناسیم، هیچکس نگران شوکت و قدرت ما نیست و خیالش در حال از این بابت راحت است، چون اندیشه ها را به نفع و در سوی خواستهای خود پرورده شده میبیند، اگر برخی الگوی نسبتاً بهتر در اختیار داشتند در عمل و اعمال آن وا ماندند. این و آن ما را ارج نمی گذارد و ما هم خود را چون کردار ما بیانگر این واقعیت است، من و تو از نقش عاملین ارتباطات غافلیم از موسیقیهای روح پرورش. از نقش آموزنده آنها، از طریق آنها ……. همه چیز داریم.
همه چیزهایی را که انسان باید دارا باشد، همه چیز را که برای یک زندگی راستین لازم است، ولی خود را تهی و مسخره می انگارد. آیا این مسئله معلول آز بی پایان انسان است. باور کردنی است که همه افراد آنچه را که دارند نمیخواهند در حالیکه بنحوی باور نکردنی آنچه را که دارند تحمل میکنند.
آزادی اندیشه و حیقیت انسانها امروز مارک جامهای شراب شده است. انسانها همچو یویو بازیچه روابط دهشتناک سیاسی، اقتصادی گردیده اند. بسیاری از افراد، جوانانی اقتصادی بیش نیستند، با حفظ تمام خوی درندگی و متجاوز و بی منطق  حیوانی.  دنیای ما پر از نا برابری ها، تضاد ها و تجاوز ها است. پر از بیداد گری و تاراج است، تارج ثروتها، فرهنگها،* تمدنها و اندیشه ها. در گوشه ای از جهان افراد با قدرت تکنولوژی خود آسمان را تسخیر میکنند. در گوشه ای دیگر فرهنگها و تمدنهای دیگر کشور ها از طریق تلویزیون وارداتی به تماشای این قدرت می نشینند. با چشمانی خجل، چهره ای متعجب ودهانی باز و مغز هائی که گنجایش پذیرائی این پیشرفت ها را ندارند.
چرا چطور، چه باید کرد، در آن سوی، اکثریت ره گم کردگان و در این سوی آزاد اندیشان انگشت شمار که بی ثمریشان معلول همنوع ره گم کرده شان است و دیگر هیچ. دسته متجاوزین هم که هر روز فربه تر و دریده تر میشوند. ولی دوست من با همه اینها که بر تو گفتم، حق نداری بهراسی و سرت را در لاک خود فرو بری.
اسطوره پاشنه آشیل را هم نباید فراموش کرد. بخاطر داشته باش که حتی ره گم کردگان هم میدانند چه چیزهائی از دست داده اند و میخواهند آنها را داشته باشند، بخاطر داشته باش که بسیاری از افراد برای شروع کا روزانه خود با صدای زنگ ساعت از خواب بر میخیزند، آری دوست من موازین، روشها و گرایشهای ذن راستین تو را موفق خواهد ساخت. فلسفه انسانی تو تمام ناهنجاریها را سرکوب خواهد کرد.
از همین لحظه تصمیم بگیر زمانیکه بر خلاف سمت انسنانها حرکت میکند متوقف کنی و اینهاست روش ذن ما. هدف انسانی اندیشه، شناخت محیط و افراد، شناخت خود، درک واقعیت، بیداری و بیدار سازی، درک اهمیت عامل زمان، ایمان به قدرت انسانها، یگانگی انسانها، مبارزه با اندیشه های آلوده، شناخت و نهاد انسانی، تحرک و تلاش تا لحظه برخورداری نگهداری دست آورد برای همیشه، دوست من بی شک فقدان این اصول و گرایشها رمز و راز ناتوانی و زبونی کنونی بشر است.
من با تو که از این گرایشها برخورداری و از آنها آگاهی هستم، با تو که نیرو، تن و اندیشه ات را برای رهائی بکار خواهی گرفت، با تو که هرچه را میخواهی انسانی و برای انسانهاست.
من با تو که در آغاز کلامم توانایت خطاب کردم هستم. دوست من:
براه این امید پیچ در پیچ                         مرا لطف تو میباید دگر هیچ