ای دل چه اندیشیده​ای در عذر آن تقصیرها

Balatarin Donbaleh داغ کن - کلوب دات کام facebook Share on Twitter

ای دل چه اندیشیده​ای در عذر آن تقصیرها ********** زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا

زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم ********** زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا

زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد ********** زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا

چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود ********** چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا

از بد پشیمان می​شوی الله گویان می​شوی ********** آن دم تو را او می​کشد تا وارهاند مر تو را

از جرم ترسان می​شوی وز چاره پرسان می​شوی ********** آن لحظه ترساننده را با خود نمی​بینی چرا

گر چشم تو بربست او چون مهره​ای در دست او ********** گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا

گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن ********** گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی

این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان ********** یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب​ها

چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان ********** کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا

بانک شعیب و ناله​اش وان اشک همچون ژاله​اش ********** چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا

گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت ********** فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا

گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان ********** گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا

گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم ********** من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا

جنت مرا بی​روی او هم دوزخست و هم عدو ********** من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا

گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری ********** که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا

گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت ********** هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمی

ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن ********** تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را

اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود ********** یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا

چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد ********** ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا

روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی ********** پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا

گفتا که من خربنده​ام پس بایزیدش گفت رو ********** یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا

ای دل چه اندیشیده​ای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد چندین چشش از بهر چه تا جان تلخت خوش شود از بد پشیمان می​شوی الله گویان می​شوی از جرم ترسان می​شوی وز چاره پرسان می​شوی گر چشم تو بربست او چون مهره​ای در دست او گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زر و زن این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان چندان دعا کن در نهان چندان بنال اندر شبان بانک شعیب و ناله​اش وان اشک همچون ژاله​اش گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت گفتا نه این خواهم نه آن دیدار حق خواهم عیان گر رانده آن منظرم بستست از او چشم ترم جنت مرا بی​روی او هم دوزخست و هم عدو گفتند باری کم گری تا کم نگردد مبصری گفت ار دو چشمم عاقبت خواهند دیدن آن صفت ور عاقبت این چشم من محروم خواهد ماندن اندر جهان هر آدمی باشد فدای یار خود چون هر کسی درخورد خود یاری گزید از نیک و بد روزی یکی همراه شد با بایزید اندر رهی گفتا که من خربنده​ام پس بایزیدش گفت رو زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا چندین کشش از بهر چه تا دررسی در اولیا آن دم تو را او می​کشد تا وارهاند مر تو را آن لحظه ترساننده را با خود نمی​بینی چرا گاهی بغلطاند چنین گاهی ببازد در هوا گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب​ها کز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا چون شد ز حد از آسمان آمد سحرگاهش ندا فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا گر هفت بحر آتش شود من درروم بهر لقا من در جحیم اولیترم جنت نشاید مر مرا من سوختم زین رنگ و بو کو فر انوار بقا که چشم نابینا شود چون بگذرد از حد بکا هر جزو من چشمی شود کی غم خورم من از عمی تا کور گردد آن بصر کو نیست لایق دوست را یار یکی انبان خون یار یکی شمس ضیا ما را دریغ آید که خود فانی کنیم از بهر لا پس بایزیدش گفت چه پیشه گزیدی ای دغا یا رب خرش را مرگ ده تا او شود بنده خدا

شکسپیر

Balatarin Donbaleh داغ کن - کلوب دات کام facebook Share on Twitter

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

شکسپیر

ثبت نام گرین کارت آمریکا

Balatarin Donbaleh داغ کن - کلوب دات کام facebook Share on Twitter

هر سال کشور ایالات متحده آمریکا اقدام به صدور گرین کارد به مردم جهان می کند. این گرین کارد ها با روش قرعه کشی (Lottery) میان افراد ثبت نام کننده پخش می شوند.

برای ثبت نام که کاملاً بصورت رایگان است باید به سایت مربوطه مراجعه فرمایید.

بسیار دقت کنید که فقط یک بار فرم پر کنید چرا که اگر بیش از یکبار فرم پر کرده باشید شانس شرکت در قرعه کشی را از دست خواهید داد.

اطلاعات ارائه شده در سایت را مطالعه و بعد شروع به ثبت نام کنید.

http://www.dvlottery.state.gov

آغاز زندگی کنفسیوس

Balatarin Donbaleh داغ کن - کلوب دات کام facebook Share on Twitter

آغاز زندگی

کنفوسیوس، در سال ۵۵۱ قبل از میلاد، در روستایی به نام تسو، واقع در ایالتِ قدیمی لو – که امروزه بخشی از شهرستان جدید شاندونگ است – زاده شد. خانواده ای که کنفوسیوس در آن به دنیا آمد، خانواده ای پرجمعیت بود.

پدرِ کنفوسیوس، شولیانگ هو، افسری بازنشسته بود که با شرکت در جبهه‌های نبرد موفّق شده بود رضایت پادشاه را به دست آورده و زمین هایی را به تملّک خود درآورد. شولیانگ سه همسر داشت که هیچ کدام از آنها نتوانسته بودند برایش پسری بزایند؛ نُه دختر او نیز همه ازدواج کرده و به خانواده‌های دیگر پیوسته بودند. به همین دلیل، در سال ۵۵۵ قبل از میلاد، شولیانگ هو، در حالی که شصت و چهار سال سن داشت، دختری پانزده ساله به نام یان چنگ تسای را به عنوانِ همسر متعه خود اختیار کرد. چنگ تسای نیز تا مدّتی نمی توانست باردار شود؛ به همین دلیل – چنان که از روایات سنتی آئین کنفسیوس بر می آید – از تپّه نی چی ئو بالا رفت و بر فرازِ آن به دعا و نماز مشغول شد؛ تا این که سرانجام به کنفسیوس حامله شد؛ به همین سبب، یکی از نام‌های کنفسیوس “چیو” به معنی تپّه است.

وقتی کنفسیوس هنوز سه سال داشت، پدرش مُرد و او را در فانگشان، واقع در لوی شرقی، به خاک سپردند. با مرگِ شولیانگ هو، کنفسیوس و مادرش مجبور بودند از بقیه خانواده جدا شوند، به نحوی که حتّی اجازه نداشتند در مراسم خاکسپاری شولیانگ شرکت کنند. از آن جا که مادرِ کنفسیوس، زنِ رسمیِ شولیانگ به حساب نمی آمد؛ چیزی از میراثِ شولیانگ به او نرسید و آنها از آن پس مجبور بودند در چاندونگ واقع در شرق چین به تهی دستی روزگار بگذرانند. بر اساس روایات، کنفسیوس همچنین از کودکی به مطالعه آثاری در زمینه قربانی و آداب معبد می پرداخت.

چندی بعد، در حالی که کنفسیوس سنینِ نوجوانی اش را می گذراند – به روایتی سیزده سال و به روایتی دیگر شانزده سال داشت – مادرش بر اثر بیماری و کارِ زیاد درگذشت. چنگ تسای را نیز در فانگشان به خاک سپردند. وقتی کنفسیوس هفده سال داشت، یکی از اشرافِ لو به نام چی پینگ تسو به دنبال شخصی می گشت که با آداب قربانی آشنایی داشته باشد؛ به همین دلیل همه عالمان شهر را به مجلسی دعوت کرد و کنفسیوس نیز در بین آنها حاضر شد.

کنفسیوس در بیست سالگی با دختری به نام یی چی گوان ازدواج کرد. این ازدواجی بود که مادرِ کنفسیوس بین او و دخترِ دوستِ پدرش ترتیب داده بود. پس از گذشتِ دو سال از این ازدواج، یی چی گوان برای کنفسیوس پسری زایید که کونگ لی نامیده شد کنفسیوس دختری نیز داشته است که در برخی کتابها نامِ او کونگ جیو ثبت شده است. (کونگ، نام خانوادگی کنفسیوس است و در عرف زبان چینی نام خانوادگی پیش از نام می آید)

اضافه کردن Windows XP به لیست بوت Windows7

Balatarin Donbaleh داغ کن - کلوب دات کام facebook Share on Twitter

شاید این مورد برای شما نیز پیش آمده باشد که بخواهید تغییراتی را درBoot order سیستم عامل هایی همچون  Windows Vista یا Windows 7 ایجاد کنید. در این پست نحوه اضافه کردن Windows XP به لیست بوت در محیط ویندوز ۷ را خواهید آموخت. فرض می کنیم  Windows XP  در درایو D  قرار دارد.   

 

۱- command prompt را به حالت Run as Administrator باز کنید

۲- برای ایجاد boot loader برای  Windows XP فرمان زیر را وارد کنید :

“bcdedit /create {ntldr} /d “Windows XP

 

۳- برای مشخص کردن درایوی که Windows XP در آن نصب شده است از فرمان زیر استفاده می کنیم :

:bcdedit /set {ntldr} device partition=D

 

۴- حالا برای شناسندن NTLDR :

bcdedit /set {ntldr} path \ntldr

۵- و در مرحله آخر برای اضافه کردن این موارد به لیست بوت فرمان زیر را وارد کرده و کامپیوتر را ریبوت کنید :

bcdedit /displayorder {ntldr} /addlast

 

موفق باشید

صفحه 5 از 33« بعدی...34567...102030...قبلی »
بالای صفحه

اطلاعات

برای بهتر دیدن وبلاگ بهتر است از Firefox یا Google Chrome استفاده کنید.